خوش مىشنيدم . تاج الدّين گفت : چه مىشنوى ؟ درويش گفت : آهى مىشنوم كه به آه شيخ روزبهان - رحمه - مىماند . بار ديگر در گوشم گفت : نيك بشنو . ديگر هم آوازهء شيخ شنيدم .
گفتم : شيخ ! اين آه ، آه شيخ من است . شيخ تاج الدّين فرمود كه : اى بيچاره ترا كه شيخى چنين باشد كه آواز او از يكماهه راه مىرسد ، شايد كه تو خرقهء تبرك از من طلبى ؟ آن عزيز ، هم از آنجا استغفار خدمت شيخ روزبهان كرد . و شيخ صدر الدّين محمد اشنهى - رحمه - بسيار به مزار مبارك شيخ روزبهان آمدى و فرمودى كه : او سلطان عاشقان است و مراد خلايق از سر روضهء او زود حاصل مىشود 4 . . .
شهاب الدّين وصاف الحضرة نام صدر الدّين را « محمود » ذكر كرده است و آن نوشته كه حاكى از نحوهء مناسبات اتابك سعد زنگى با زهاد و صوفيه و سادهلوحان و علماست ، چنين است : « اتابك به زهاد و متصوفه اعتقادى راسخ داشت و ايشان را بر ائمه و فضلا برترى مىداد . ازاينرو گروهى در لباس زهاد نزد او مىرفتند و از انعامات او محفوظ مىشدند و نيز دربارهء ابلهان و سادهلوحان مىفرمود : اينان نفوس ملكى دارند و از حيله و نيرنگ خالىاند . و در عوض از خداوندان هوش و خرد و اهل نطق و فضيلت خائف بود . لاجرم گروهى از ايشان را به گناه آنكه به تعليم حكمت مشغولند ، بيازرد و از شيراز براند ، از آن جمله بود امام صدر الدّين محمود الاشنهى الواعظ كه علاوه بر آنكه در علوم اصول و فروع و الهيات و طبيعيات و هندسه و هيئت و حساب و جدليات و طب و علم نسب و تأويل و تفسير و وجوه قرائات و احاديث و ادبيات از لغت و معنى و بيان و صرف و نحو و عروض يگانهء روزگار بود و هر سؤالى را على الارتجال پاسخ مىگفت : در شيوهء وعظ نيز دستى داشت .
چنان كه سالى در عرفات براى حجاج وعظ مىگفت ، شيخ شهاب الدّين عمر السهروردى را كه نابينا شده بود در محفهاى نشانده به مجلس او حاضر آوردند ، شهاب الدّين سخنان او را بپسنديد و تحسينها كرد . چون مغضوب اتابك واقع شد اين دو بيت حسب الحال بگفت :
از صحبت تو كنون فراق اولىتر * بر درگه تو زرق و نفاق اولىتر
چون پردهء راستى مخالف كردى * ما را پس از اين راه عراق اولىتر 5
حمد الله مستوفى با نام « تاج الدّين اشنوى » وى را از مشايخى كه در دولت مغول بودهاند ، شمرده است . 6 شاعرى با نام تاج الدّين اسماعيل بن عبد المؤمن بن اسماعيل بن عبد الجليل بن ابى منصور ماشادهء اصفهانى ( متوفى 710 ه ) مترجم عوارف المعارف سهروردى و رسالهء