تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦

قصيده‌يى است در استقبال از غزل معروف فروغى بسطامى :

باز در اين انجمن چه مشغله باشد * شاهد شيرين و شمع و مشعله باشد بستهء آن زلف گشته اين دل شيدا * بستن ديوانگان بسلسله باشد دى گله‌اى از نگار كردم و فرمود * وصل بتان خوش‌تر آنكه بىگله باشد كار جهان از نخست تا بسرانجام * چون ز صفا تا بمروه هروله باشد يار بهودج نشست و ولوله برخاست * ناله دلها دراى قافله باشد آنكه به دستش زمام محمل ليلى است * غافل از اين ماجرا و ولوله باشد قافله سالار اندكى بمدارا * مرد ره آن به كه با مجامله باشد جور به اندازه كن نگار دل‌آرا * عاشق دلداده تنگ حوصله باشد نقد دل از مُهر مِهر گشته بهادار * سكّه ناخورده مُهر باطله باشد اين شب مهتاب بين و شاهد مقصود * با رخ او ماه در مقابله باشد برد همه با تو بود و باختن از ما * سود و زيان بين كه در معامله باشد آن بت پيمان‌شكن به عادت ديرين * عهد وفاداريش مماطله باشد كار به جائى رسيده است كه حيران * هوش فلاطون بحلّ مسئله باشد ديده جنايت نمود و دل شده ضامن * زان كه ديت در ضمان عاقله باشد طبع دل‌افروز و فكر بكر مرا بين * گر نفس جبرئيل حامله باشد روح قدس چونكه گشت همدم مريم * وضع ورا كى نياز قابله باشد در دل روشن جمال حضرت حق بين * عشق تو آيينه را چو مصقله باشد شرط رسيدن دلا به منزل مقصود * پاى ترنجيده و پرآبله باشد تابش دانش بديدهء دل بيدار * نور بصيرت‌فزا چو آمله باشد تا نكنى جهد ، شهد وصل نيابى * كام دل اى جان نه مفت و چلمله باشد عشق مقدس كجا و مرد شكم‌خوار * كو نظرش دوخته بزيمله باشد گر همه دنيا دهى بدولت وصلش * اين پله سنگين سبكتر آن پله باشد گوهر جان شد بهاى مقدم جانان * نو ز غلطها در اين معادله باشد نغمه سرايم بشوق وصلم غزالى * حسن غزل آنكه در مغازله باشد شعر بدين خوبى و طراوت و رونق * باللّه اگر كار قيس و حنظله باشد