( كه از مخلصان و شاگردان باوفاى آن زندهياد بودم و هستم ) عنايت فرمودند كه گويا در آخرين روزهاى زندگى به قلم آوردهاند :
[ اشعار او ]
بلائى نمىرسد
« اين بينوا دلم به نوايى نمىرسد * وين دست كوتهم به لقايى نمىرسد »
خشكيده كشتزار دل از خشكسال عشق * فيض عطا و ابر سخايى نمىرسد
دامن كشانه مىروى و ناز مىكنى * دست نياز عشق بجايى نمىرسد
آب بقاست درج در آن درج پرگهر * بر زندگان عشق فنايى نمىرسد
ناآگه اين پزشك تنانند از درون * درد نهان من بدوايى نمىرسد
بر روزن اميد دو چشمم سپيد گشت * وز نور صبحگاه ، ضيايى نمىرسد
زنگ گنهزداى ز آيينهء روان * فيض اجابت ار بدعايى نمىرسد
گر تكيهگاه همت تو دست رستمى است * ز افراسياب چرخ بلايى نمىرسد
فصل بهار وقت نشاط است و اين دريغ * بر باغ گل نسيم صبايى نمىرسد
در گوش تست پنبهء غفلت از آن قبل * پند اديب عشق به جايى نمىرسد
بيدار باش تا نرود عمر بر فسوس * كز خيل رفته رو به قفايى نمىرسد
خوشتر ز حرف و لهجهء شيرين دلبران * ز آهنگ چنگ و ناى نوايى نمىرسد
اين بوى جانفزاى كه در چين زلف اوست * هرگز ز مشك چين و خطايى نمىرسد
در حق ما صواب بود هرچه او كند * حقّا ز دست دوست خطايى نمىرسد
جز با ترنجبين دلافزاى وصل او * بيمار دوريش بشفايى نمىرسد
گوئى به خواب ژرف فرو رفته اين جهان * كز كوه و دشت هيچ صدايى نمىرسد
شب تيرگى فزود و خموشند اختران * بر فرشيان ز عرش سنايى نمىرسد
و آن كاروان رفته چنان گشت ناپديد * كز هيچ سوى بانگِ درايى نمىرسد
گويى شب محاق ، جهان سربهسر گرفت * شمس ضُحى و بدر دُجايى نمىرسد
آن را كه ديده بر كرم و بر عطاى اوست * انديشهء فنا و بقائى نمىرسد
باشد به فنّ عشق ، فلاطون فروتنى * كانجا مجال چونوچرايى نمىرسد