تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
( كه از مخلصان و شاگردان باوفاى آن زنده‌ياد بودم و هستم ) عنايت فرمودند كه گويا در آخرين روزهاى زندگى به قلم آورده‌اند :

[ اشعار او ]

بلائى نمىرسد

« اين بينوا دلم به نوايى نمىرسد * وين دست كوتهم به لقايى نمىرسد » خشكيده كشتزار دل از خشكسال عشق * فيض عطا و ابر سخايى نمىرسد دامن كشانه مىروى و ناز مىكنى * دست نياز عشق بجايى نمىرسد آب بقاست درج در آن درج پرگهر * بر زندگان عشق فنايى نمىرسد ناآگه اين پزشك تنانند از درون * درد نهان من بدوايى نمىرسد بر روزن اميد دو چشمم سپيد گشت * وز نور صبحگاه ، ضيايى نمىرسد زنگ گنه‌زداى ز آيينهء روان * فيض اجابت ار بدعايى نمىرسد گر تكيه‌گاه همت تو دست رستمى است * ز افراسياب چرخ بلايى نمىرسد فصل بهار وقت نشاط است و اين دريغ * بر باغ گل نسيم صبايى نمىرسد در گوش تست پنبهء غفلت از آن قبل * پند اديب عشق به جايى نمىرسد بيدار باش تا نرود عمر بر فسوس * كز خيل رفته رو به قفايى نمىرسد خوش‌تر ز حرف و لهجهء شيرين دلبران * ز آهنگ چنگ و ناى نوايى نمىرسد اين بوى جانفزاى كه در چين زلف اوست * هرگز ز مشك چين و خطايى نمىرسد در حق ما صواب بود هرچه او كند * حقّا ز دست دوست خطايى نمىرسد جز با ترنجبين دل‌افزاى وصل او * بيمار دوريش بشفايى نمىرسد گوئى به خواب ژرف فرو رفته اين جهان * كز كوه و دشت هيچ صدايى نمىرسد شب تيرگى فزود و خموشند اختران * بر فرشيان ز عرش سنايى نمىرسد و آن كاروان رفته چنان گشت ناپديد * كز هيچ سوى بانگِ درايى نمىرسد گويى شب محاق ، جهان سربه‌سر گرفت * شمس ضُحى و بدر دُجايى نمىرسد آن را كه ديده بر كرم و بر عطاى اوست * انديشهء فنا و بقائى نمىرسد باشد به فنّ عشق ، فلاطون فروتنى * كانجا مجال چون‌وچرايى نمىرسد