شكم افراشته چون گنبدى از سير و پياز * يعنى انباشته از بار چو انبار شدن
آدمى را كه چو خر يونجه خورد يور قارود * لازم آيد چو خران بستهء افسار شدن
بپراند لگدى تا بچراند شكمى * بىچرا نيست چنين سركش و رهوار شدن
بسر گاو كه در خمره اگر گير كند * دارد آيندهء شوم اين همه پروار شدن
بعد يكعمر كشاكش بسر كهنه و نو * آخر الامر يكى كش زن طرار شدن
سرمه از چشم و معانى ز بيان دزديدن * وز عيار دگران صاحب معيار شدن
بختبرگشته چو دزدى كه بميخانه زند * دم در مست و سر معركه هشيار شدن
تف بر آن طفل كه باشد ز طفيل دگران * عار از آن يار كه خواهد پى اغيار شدن
آرى آن طفل كه شد عاريه فرقش نكند * پسر ننگ شدن يا پدر عار شدن
سخن آزاد سرودن عمل آسان كردن * باختن قافيه تا رفت به دشوار شدن
ره نه پيموده رسيدن به مراد دل چاك * چاكر زحمت كم اجرت بسيار شدن
آنكه بىوزنى و وزنش به نظر يكسانست * چه تفاوت كندش خردل و خروار شدن
فضلهاى خورده و ناخورده ز خوان فضلا * بيش از اندازه شكرخوار و گهربار شدن
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 928
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٢٨