كرد قارون زر به خاك و سود مسكين سر به خاك * زين دو خاكى تا كدامين كامياب آيد برون
مطرب از قول « نشيد » آوا برآور تا ملك * از رواق عرش با چنگ و رباب آيد برون
پندار
چند در پنچهء پندار گرفتار شدن * ياز كردار گريزان پى گفتار شدن
بوسه بر صورت ناديدهء جانانه زدن * حلقه در گردن پندارى دلدار شدن
به هوا رنج كشيدن بهوس خون خوردن * بخطا درد خريدن بعبث خوار شدن
آفرين بت عيار و پرستيدن او * وانگهى بندهء كذاب و رياكار شدن
تا برآيد سخن از شاهد غائب بميان * موجب گريهء خود ، خندهء حضار شدن
در غم دوست كه خود دشمن ديرينهء اوست * تا لب گور زمينگير و دلافگار شدن
از در ميكده نگذشته و نشكسته خمار * مست و مدهوش بهر كوچه و بازار شدن
تاختن سر زده هر شب بسراپردهء يار * با چه اصرار بر او محرم اسرار شدن
ندهد وصلت اگر مغبچهء عهد عتيق * هركجا خمرهء پوسيده خريدار شدن
قدح باده بدست و صنم ساده ببر * دامن آلوده ترا از خرقه و دستار شدن