در سخن قائل كردار نه گفتار ، ولى * در عمل قائل گفتار ، نه كردار شدن
بغلط شهد مكرر بهدرستى نمكاب * گرچه شيرين نشود شور به تكرار شدن
نوگرائى مگر اين ياوهسرائى است ، جگر * يا كه بوزينه هوس كرده به نجّار شدن
طبل تو خالى اگر بانگ برآرد چه عجب * كه صدادار شدن به كه سزاوار شدن
مس و مسمار كجا طبله عطار كجا ؟ * بلكه بايد بدر دكّهء سمسار شدن
ور ز مسمار چو مزمار شود استقبال * لازم آيد همه را گوش به مسمار شدن
زرش از بوتهء اعصار مس آيد بيرون * سحر كو دم زند از معجزت آثار شدن
مردم آزار شدن شيوهء ديرينهء ما است * تازه معمول شده خويشتن آزار شدن
اگر اينست ادب بايد ، سرباززدن * و گر اينست هنر بايد بيزار شدن
كاروان رفت و بسرچشمهء خورشيد رسيد * كار اين خفته گذشته است ز بيدار شدن
ادبيات گر اينست كه ما پنداريم * قرنها بايد بازيچهء پندار شدن
چاره بر نسل جوان مانده و الّا بايد * بر مزار هنر امروز عزادار شدن
با نويسنده و گويندهء اين عصر بگو * بايد آئينهء روشنگر افكار شدن
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 929
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٢٩