بهر موسيقى و نقاشى و حجّارى و شعر * وزنهء منزلت و كفّهء مقدار شدن
به طرفدارى حق ريشهء باطل كندن * به هواخواهى گل سدّ ره خار شدن
هنر از عيب جدا كردن و با چهرهء باز * در جهان عمل و علم نمودار شدن
به تقاضاى زمان رشتهء نوپردازى * بقلم دادن و مردانه علمدار شدن
چه به تحرير حواشى ، چه به تقرير متون * با بيان يا كه بنان حامى احرار شدن
هم به شمشير قلم گردن اشرار زدن * هم به ميدان سخن سنگر اخيار شدن
از سكون تا حركت نيم قدم فاصله نيست * همتى بلكه توان امت مختار شدن
درك آهنگ زمان بايد و فرهنگ جهان * گر نخواهى خجل از داور ادوار شدن
كمتر از نقطه نئى دور بزن دايره شو * تا شوى ثابت در سايهء سيّار شدن
تا سراينده شوى بايد از آينده شوى * چه ثمر شاعر پارينه و پيرار شدن
قدما گرچه به حق چشم و چراغ هنرند * بىتجدد نتوان منظر انظار شدن
چون ميان دو مساوى ، متقدم افضل * هم به آثار توان چيره به اعصار شدن
تا هنر نكته باريكتر از مو باشد * به هنرمند سزد نقطهء پرگار شدن
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 930
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٣٠