خيز برداشتن از گود نشابور بطوس * با خداوند سخن وارد پيكار شدن
نزده از خم خيام قلندر قدحى * رند صاحب نظر و عارف عيار شدن
ليك با صائب تبريز و كليم كاشان * بر سر سبك سخن دشمن غدار شدن
كهنه شد شعر منوچهرى و خاقانىها * بايد آمادهء نوسازى اشعار شدن
گوش بر هاتف و از مشرب جامى سرخوش * بولا مولوى و شمس به انوار شدن
شهرياران سخن را در دربار زدن * شهسواران ادب را سرو سردار شدن
باز نشناخته لوح از قلم و سر ز قدم * مانى ثانى و صورتگر سحار شدن
بهر تعليف شدن دست به تاليف زدن * وز الف لام نخستين به علفزار شدن
آبرو در كف و كشكول گدائى بر دوش * خطبهخوان بر در هر خائن خونخوار شدن
مدد از همت مرشد ، فرج از سفرهء سور * نرمنرمك بدر خانهء خمّار شدن
با دم سرد چو شير در گرمابه مدام * تهنيتگستر هر لاشهء مردار شدن
موش را گربه لقب دادن و از گرگ چو ميش * شير دوشيدن و خود روبه مكار شدن
خواندن خلق خداوند به ديندارى و خود * بندهء درهم و يا بندهء دينار شدن
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 927
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٢٧