زنده كن بازم بكش تا خوشترم سازى ز خوش * وين صدف درهم شكن تا درّ ناب آيد برون
اين منى در من بميران زنده كن در خويشتن * ذره چون از هم بپاشد آفتاب آيد برون
دل درون سينهام آتشفشان كن تا سخن * زين بدخشان ناب چون لعل مذاب آيد برون
ور بسوزانى دماغم چون سپند نيمسوز * دود آه از سينهام پرپيچوتاب آيد برون
پردهها در ناى بلبل پاره كن تا غنچهاى * از درون پرده با ناز و عتاب آيد برون
غنچهء شعرم شكوفا كن و ليكن شرمگين * كاين عروس از حجله بايد با حجاب آيد برون
آبها را آتشين كن بادها را خاكبيز * تا ز خاك تيره ، گل و ز گل گلاب آيد برون
دود كن نابود كن تارم بجاى پود كن * آهم اشكآلود كن تا چون حباب آيد برون
ديگر از مو تا ميان ما را حسابى با تو نيست * جز كنار و بوس كانهم از حساب آيد برون
بسكه هر نقش صوابم ناصواب آمد ز كار * مىزنم نقش گناهى تا ثواب آيد برون
در خراباتى كه هر خشتش كتاب عبرتى است * هوشيار آنكو رود مست و خراب آيد برون
زندگى مرگ خفى ، نان خونبها جان منتفى * جان بكن راحت كه نان هم با عذاب آيد برون
من گذشتم بىدرنگ از خير اين دير خراب * كز درش هركس درون شد باشتاب آيد برون
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 924
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩٢٤