پيمان شكست و خندهكنان رفت و برنگشت * من ايستاده بر سر پيمان گريستم
در عهد ماست قحط وفا گريه كن « نشيد » * من هم در اين زمانه فراوان گريستم
* * *
اشك شوق از چشم شبنم چون گلاب آيد برون * تا كى آن خورشيد رخشان از نقاب آيد برون
شيون شام غريبان خيزد از پرّان غراب * از نشيمن تا كى آن زرين عقاب آيد برون
ديو چشمك مىزند يا رب كجا ماند آن سوار * كز كمان ابرويش تير شهاب آيد برون
تا كه را پيشانى از خجلت شود غرق عرق * آفتاب آن دم كه از پشت سحاب آيد برون
دل به درد آمد خدايا بسكه بىحاصل طپيد * حلقه بر در مىزنم تا كى جواب آيد برون
خيز و از چشم خمارين غمزهاى در كار كن * تا مرا از سر خيال خورد و خواب آيد برون
ساقيا چندان شرابم ده كه تيغم گر زنند * جاى خون چون تا كم از هر رگ شراب آيد برون
دختر ترسا شو و راه كليسا پيش گير * تا ز مسجد شيخ صنعان بىكتاب آيد برون
آتشم گر مىزنى خاكسترم بر باد ده * تا دماز از روزگار خاك و آب آيد برون
برگ چون بيدم بلرزان شاخ چون تا كم بكن * پرپرم كن تا دلم از اضطراب آيد برون