تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
فرومىپوشاند و ماواى بهشت‌آساى آنها را به جهنّمى قيراندود مبدل مىسازد جوجكان ملوس بىآنكه در فضاى نيلگون بال افشانى كنند ، در سياهى و آلودگى فرومىروند و هنوز منقار بهم نسائيده و ترانه شادى سر نداده بجاى بالندگى و شكوفائى خود را زبون و شرم‌زده مىيابند و فروغ نگاهشان با دنياى روشنائى آشنا نگشته از حدقه چشم دوداندود مىميرد . نگاه تيزبين و موشكاف شاعر ترجمان اين صحنه شوم و اندوهبار و زبان حال پرنده‌اى انتقامجو و عصيانگر مىشود كه كينه‌توز و قهرآلود راه دروازه‌هاى آسمان را در پيش گرفته است
مىروم تا آشيان در گنبد مينا بسازم * دور از اين دنيا بسازم دور از اين دنياى دوزخ گونهء قيرينه رو زن * زشت زهرآگين ز دامن تا به گر زن وين شررزا بوم و برزن * در بهشت آرزوها غرفهء زيبا بسازم . . .
حميديه مردى وطن‌پرست ، اجتماعى ، و داراى بيان و قلم بود به‌طورىكه بيان و نوشته‌هاى او هر شنونده و خواننده را تحت تاثير فراوان قرار مىداد . سرودن شعر را از جوانى شروع كرد و بعدها بعضويت اغلب انجمن‌هاى ادبى درآمد . و با بسيارى از شعرا و نويسندگان من‌جمله استاد شهريار دوستى داشت قسمتى از سروده‌هاى وى در كتابى تحت عنوان " سايه روشن " در سال 1353 يعنى در زمان حيات خود شاعر چاپ و منتشر گرديد . اما بسيارى از اشعار و غزليات او هنوز بچاپ نرسيده است . وى در هفتم آذر ماه سال 1357 براثر سكتهء قلبى ديده از جهان فروبست و در گورستان زادگاهش گلشن زهرا به خاك سپرده شد . از اوست :

[ اشعار او ]

هر شب چو شمع با لب خندان گريستم * بند جگر فشرده بدندان گريستم خاكم بسر كه چون ببر آمد عروس بخت * در حجله هم چو شام غريبان گريستم صبح سپيد ، شام سياه آيدم به چشم * كز روز وصل تا شب هجران گريستم