نامهء هركسى بنام تو راست * نامها بىنشان و نام تو راست
نامه كز نام تو نشد نامى * نى نشان ز او پديد و نه نامى
از سلسله نامه :
طوطى طبعم گشوده بالوپر * تا بنظم سلسله ريزد گهر
خواهم از فضل خداى ذوالجلال * تا مرا يارى دهد در اين مقال
نام شاهان طريقت را تمام * همچو لؤلؤ بركشم در انتظام
از ولى عصر مىخواهم مدد * تا كسى ننهد بنظمم دست رد
اين فقير خاك درگاه ولى * دارد از حق او لقب مجنون على
او مريد و خاك درگاه كبير * هم كبير است و خبير است و بصير
فى الحقيقت قطب و غوث عالمست * ثانى اثنيناش در اين عالم كمست
نام آن حضرت سلام اللّه بود * لوح رخسارش كلام اللّه بود
هم لقب مجذوبعلىشاهش بود * آبرو از خاك درگاهش بود
سيد است از نسل پاك مصطفى است * شاه تجريد است و سلطان بقاست
در مراغه دارد آن حضرت وطن * زان مراغه گشته فردوس عدن
هركه از دستش خورد يك جرعه مى * گر گدا باشد شود كاوس كى
او بود خمخانهء توحيد حق * او بود مست از مى تجريد حق
مست ذرات جهان از جام او * عاشقان مدهوش در ايام او
3 - ديوان اشعار :
نسخهء آن در كتابخانهء ملك به شماره 5457 نستعليق بد سدهء 13 - 14 ، به فارسى و تركى ، داراى قصيده در ستايش پيامبر اكرم و امامان ، ترجيع ، و مرثيه ، در 109 برگ 17 سطرى هست .
آغاز :
اى به ديدار دلآراى تو دارد مشتاق . . .
( دانشمندان آذربايجان ، ص 327 - مؤلفين مشار ، ج 3 ، ص 212 )