تا كى ز هجران نالهاى آن يار كو آن يار كو * تا چند سوزد دل ز غم دلدار كو دلدار كو
بهر نشان وصل او هر سو دويدم مدتى * زان بىنشان نامد نشان ديدار كو ديدار كو
مستم چو منصور از مىاش فتوى بقتلم ده كه من * دائم انا الحق مىزنم آن دار كو آن دار كو
سيل سرشك ديدهام ازبس روان شد در غمش * ويران شد اين قصر دلم معمار كو معمار كو
عالم همه سرمست وى سرشار جام دست وى * دل مست وى جان مست وى هشيار كو هشيار كو
گر ششجهت را بنگرى معدوم صرفند اين همه * نبود به غير از حق كسى ديّار كو ديّار كو
دريا تموّج گر كند موجى از او ظاهر شود * دريا و موج است عين هم اغيار كو اغيار كو
هردم نوازند اوليا صور سرافيلى صفت * خلق جهان در خواب خوش بيدار كو بيدار كو
هستى تو زاهد در برون بس بىخبر از اندرون * در ظلمت جان و دلت انوار كو انوار كو
محوند در ذات احد كم پرس از ايشان ماجرا * اندر زبان عارفان گفتار كو گفتار كو
گشتم به گلزار جهان حق بود پيدا و نهان * گل ديدم آنها را همه پس خار كو پس خار كو
آن خنجر دلدوز را هردم زند بر سينهام * كشته است ابرويش مرا خونخوار كو خونخوار كو
كالاى دلها ريخته كس نيست تا دزدد ز كف * آن رند و مست و سرخوش و عيار كو عيار كو
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 917
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٩١٧