سلطان حسين صفوى رسيده و مريد او شده و مدتى شاگردى او كرده است بعد به زادگاه خود مراغه برگشته و به سال هزار و صد و هفتاد و پنج قمرى در ايام سلطنت كريم خان زند وفات يافته و در جنوب شهر مراغه در حوالى گورستانى كه سر راه محال هشترود است دفن شده است . روى قبرش گنبدى ساختهاند و مزار مردم اين شهر است . چون اشراق در زمان حياتش به مير مشهور بود . تربتش نيز به قبر مير معروف و موصوف است . و جملهء « خدايش بيامرز » كه مطابق با 1175 است ماده تاريخ درگذشت اوست .
در وقفنامهء ميرزا خليل و ميرزا رحيم فرزندان ميرزا جعفر وزير مراغهاى كه به سال هزار و صد و هفتاد و دو هجرى قمرى نوشته شده و به امضاء جمع كثيرى از علما و دانشمندان تبريز و مراغه رسيده مهر اشراق نيز ملاحظه مىشود شكل مهر مربع و نقش آنكه با خط ثلث است « عبد الفتاح الموسوى » است .
حاجى كبير آقا ملقب به مجذوبعلىشاه و متخلص به مجرم كه خود از مشايخ صوفيه بوده از اولاد صاحب ترجمه است .
خوابى كه مير فتاح دربارهء مراد خود ميرشاهى ديده و آن را در مثنوى رياض الفتوح به رشتهء نظم كشيده دلالت بر عظمت و جلالت قدر « مير » مىكند در آن مثنوى مىگويد :
حميد الشيم زين آل رسول * شديد التبرى من اهل الحلول
جهان شرف مير محمد تقى * نشد در جهان خصم او جز شقى
چو اسلاف او بشمرى كاف و ها « 1 » * رسد بر على بن موسى الرضا
بنابه روايت زنوزى او شعر بسيار به زبان تركى و فارسى گفته ، در اشعار تركى فتاح و در فارسى اشراق تخلص مىكند چنان كه گويد :
كه ناگه از ديار جان مشتاق * برآمد ناله كاى ديوانه اشراق
باز گويد :
ز خلوتگه جان به گوشم سحر * برآمد كاى اشراق خونين جگر
از آثار او دو مثنوى به نام ساقىنامه و رياض الفتوح است كه به همت شادروان مير ودود سيد يونسى در فروردينماه 1338 در تبريز به زيور طبع آراسته شده است .
ساقىنامه مجموعهء 233 بيت است و شاعر از ساقىنامهء حافظ پيروى كرده است و چنين
هامش
( 1 ) - كاف و ها يعنى تا پشت بيست و پنجم .