تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
گل ، برگ نموده فرش راهت * سرو است براى بندگى راست سوزد ز جداييت شقايق * از داغ نهانىاش هويداست دلخون گل و لاله از برايت * از خون درون غنچه پيداست « مهجور » صفت ببين گل زرد * از درد تو زرد و ناشكيباست
( تاريخ خوى « دكتر رياحى » ص 232 - 234 )

مهدى خوى

ميرزا مهدى منشى از شاعران سدهء سيزدهم هجرى قمرى خوى بود پدرش ميرزا محمد نصير در دوران سلطنت فتحعلى شاه ( 1211 - 1250 ق ) مىزيست و از بزرگان خوى و سردبير انشاى محمد على ميرزا فرزند بزرگ فتحعلى شاه بود . ميرزا مهدى هم مدتى در دارالانشاى محمد شاه قاجار خدمت كرد و در خوشنويسى و كمال و ادب كم‌نظير بود . ولى بعد از چندى از مشاغل دولتى استعفا نمود و در آمدورفت خلق به روى خود بست و در گوشهء انزوا نشست . وى مردى صوفى مسلك بود و گاهگاهى شعر مىسرود . ولى تا آخر عمر تخلص قبول نكرد . تاريخ فوتش را ديوان‌بيگى صاحب حديقة الشعراء 1268 قيد كرده است .

نمونه‌يى از اشعار اوست :

اين فلك از من ربود يار مرا * برد ز من يار غمگسار مرا بود ز درد و غمم حصار ، ولى * زير و زبر كرد آن حصار مرا بود كنارم از او چو باغ بهشت * خار نشانده‌ست در كنار مرا بود قرارم به وصل او و كنون * نيست ز هجران او قرار مرا منتظرم تا اجل فرا رسدم * گر نكشد درد انتظار مرا
* * *
اى دل به هرجا مىروى آن يار هرجايى طلب * بگذار نام و ننگ را در عشق رسوايى طلب
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 838 | عزيز دولت آبادى