گر زلف ز هم بر بگشايى * مشكين شود از زلف تو مشكو
شببوى ز زلف تو همى باد * بگرفته و بسپرده به شببو
زلف تو پرستوى و من اى ماه * پيوسته پرستار پرستو
تا چند زنم فاختهسان من * اى سرو روان بهر تو كوكو
بس كن كه نهم بهر تظلم * بر درگه شه ناصر دين رو
* * *
اين گِرد گَرد گنبد مينايى * از من ببرد تابوتوانايى
بويا بدم چو گل به شباب اندر * پيرى ببرد از اين گل بويايى
گويا بدم به هر لختى و اكنون * پيرى ببست منطق گويايى
داراى عهد خويش بدم و اينك * پيرى شكست شوكت دارايى
مرگ است بىگمان سپس پيرى * چونان كه پيرى از پس برنايى
* * *
اى زلف دلبر من دلبند و دلگشايى * هم رشتهء حياتى هم حلقهء بلايى
گه باغ خرمى را زيبنده باغبانى * گه گنج خسروى را پيچنده اژدهايى
گه خوشههاى سنبل ريزان به خرمن گل * گه دامهاى مشكين بر آهوى ختايى
هم عنبرين كمندى هم سايبان خورشيد * هم ماه را كلاهى هم سرو را قبايى
گه جنگجوى و سركش چون دودى و چو آتش * گه نرمخوى و دلكش مانندهء هوايى
بخت منى و با من هرگز دمى نسازى * عمر منى و با من هرگز دمى نپايى
در دست هركه آيى چون رشتهء حياتى * بر فرق هركه افتى چون سايهء همايى