تيغ نازت بكشى گر بكشى * نيست با كم چو به تو پيوستم
نشنوم نالهء دل را از ضعف * بسكه او را ز فراقت خستم
تا نگيرم ز لبت كام و مراد * دامنت را ندهم از دستم
به من زار مده ساغر مى * كه ز چشمان خمارت مستم
خاك خونين درش پرسيدم * گفت خون دل « مهجور » ستم
* * *
پيش رخت رونق گلها شكست * سرو از آن قامت رعنا شكست
زد چو صبا طرهء زلفت به هم * بالوپر مرغ دل ما شكست
گبر از آن غمزهء سحرآفرين * تختهء طاعت به كليسا شكست
برهمن از ديدن آن بتشكن * بتكده را بهر تماشا شكست
خون دلم كافر بدمست خورد * مست چو شد شيشهء صهبا شكست
يوسف من كرد چو بازار گرم * گرمى بازار زليخا شكست
گشت به گلگشت خرامان ز ناز * از گل رويش گل حمرا شكست
در ره شوخى من مهجور و دل * طاقت و آرام بيكجا شكست
* * *
اى غنچهء نوشكفته اكنون * هنگام نشاط و عيش صحراست
دى ، دى ز قدوم عيد نوروز * از صحن چمن چو گرد برخاست
از ما شطه بهار فيروز * پرنقشونگار باغ و صحراست
در حجلهء گلستان به صد ناز * گل ، روى چو شاهدان بياراست
از نفحهء صبحگاه سنبل * چون طرّهء مهوشان مطراست
بر دفع خمار نرگس مست * اندر كف لاله جام صهباست
از شدّ نواى عندليبان * عشاق به شور عشق شيداست
ساقىّ و شراب ناب و مطرب * ياران همه جمع و بزم زيباست
ليكن همه را سرشك بىتو * از ديده روان چو چشم ميناست
بىگلبن قد تو ، چو گلخن * گلشن به نظرگه احباست
بردار قدم بهسوى بستان * كاسباب طرب همه مهيّاست