تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
دوزخ گلستان مىكنم چون خنده بر روى آورم * فردوس زندان مىكنم چون چين بر ابرو مىزنم از رنگ روى ميزبان گر شمه‌اى سازم بيان * بت‌خانه ويران مىكنم آتش به هندو مىزنم من نى سوار حضرتم جولان زنم در شرق و غرب * لك‌لك كند يا بوى من ، من هى به يابو مىزنم من موش انبان حقم ، انبار كدبانو روم * گاهى ز خمره مىزنم گاهى به كندو مىزنم مشاطهء كلك قدر هردم زند زيب دگر * او چهره‌سازى مىكند من چين به يك‌سو مىزنم من ساقى فياضيم من مطرب مرتاضيم * فانى نگردم باقىام تا دم ز « يا هو » مىزنم
از رباعيات اوست :
از خواب عدم عشق تو بيدارم كرد * در دايرهء وجود هشيارم كرد يك جام ميم داد و ز خويشم برهاند * و از جام دگر ز خود خبر دارم كرد
* * *
گاهى دل من صورت دلدار شود * گه صاف چو آيينه ز زنگار شود صدپاره اگر كنى ز هر پارهء او * عكس رخ دلدار پديدار شود
وى در كرمانشاهان در روز يك‌شنبه دهم شهر صفر سنهء هزار و دويست و نود و شش هجرى بدرود جهان نمود و از محنت جهان برآسود » ( حديقه الشعراء ، ص 1588 - 1591 )

محوى خويى

ملا محمد نام داشت و از مريدان جلال الدّين مجد الاشراف بود از اوست :
اى گوهر پاك ثمين ، سررشتهء حبل المتين * مفتّى قران مبين ، مولا امير المؤمنين
( جلاليه ، ج 2 ، ص 125 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 830 | عزيز دولت آبادى