ترا اين آشيان دام است اندر وى مكان مگزين * به هم زن شهپر همت كه جا در لامكان بينى
به دار الملك درويشى قدم نه تا كه آفاقش * همه نور على نور از كران تا بر كران بينى
همايون هيكل توحيد كاندر باطن و ظاهر * وجوب ذات و امكان صفاتش توأمان بينى
* * *
نور صبح ازلى فطرت درويشان است * جوهر لميزلى طينت درويشان است
خلق عالم ، همه از قدرت درويشان است * رزق گيتى همه از نعمت درويشان است
گنج كونين كازو گشت سليمان نوميد * كيميايى است كه از صنعت درويشان است
كبرياى احديت كه به تشريف دهند * پو دو تارى است كه در كسوت درويشان است
عارفه خانم صبيهء حاجى حسين شهيد از فقراى سلسلهء نعمةاللهيه است و فقراى آن سلسله كه در طهران نسبت به مشار اليها ارادت مىورزند و نياز مىبرند و او نيز نياز را به مستحقين سلسله مىرساند . به علاوه در نيمهء شعبان تمام فقراى سلسله را دعوت كرده ديگ جوش كامل مىدهد . در يكى از روزهاى نيمهء شعبان كه روز وليمه و ديگ جوش مقررهء عارفه خانم بود ، قلندر شاه را حالت وجدى روى داده اين غزل را از روى شور بسرود :
هو مىزنم هو مىزنم بر هر سر كو مىزنم * من مست اويم ذكر او از هر سر مو مىزنم
من ذات اسم اعظمم ، مير طلسم مبهمم * سحر شياطين مىبرم نيرنج جادو مىزنم