وندران آينهام زلف و رخى بنمودند * فارغ از غصّهء عصيان و ثوابم كردند
زان رخ و زلف كه خور نورفشان بود از ابر * واقف از مسألهء لطف و عتابم كردند
عشق بنموده جمال از تتق غيب جلال * عارف مسألهء رجع و ايابم كردند
تابش مهر و سپهر شرف و مجد نگر * سنگ بودم ز نظر لعل خوشابم كردند
مژده اى « تنبل مولا » ز كرم مغبچگان * از سگان در ميخانه حسابم كردند
( فهرست مجلس « ابن يوسف » ج 3 ، ص 140 - 141 - تاريخ خوى آقاسى ، ص 490 - 491 )
لسانزادهء خويى
بابا خان ملقب به حشمت الاياله و متخلص به « لسانزاده » از مريدان جلال الدّين محمد مجد الاشراف بود . در ستايش مراد خود گويد :
شاه جلال مظهر و مرآت حيدر است * خاك درش به فرق شهان همچو افسر است
طبعم به طرز گفتهء سعدى غزل سرود * كام « لسانزاده » از او همچو شكر است
چشم اميد بر كرم حضرت جلال * چون گوش روزهدار بر اللّه اكبر است
( جلاليه ، ج 2 ، ص 276 )
[ حرف ميم ]
ميرزا محمود خويى ( معروف به قلندر شاه )
صاحب خطوربط و كفايت و دانش و برادر كوچكتر ميرزا مهدى است . قلندر شاه مدتى كه نايبالسلطنه عباس ميرزا حكومت مشهد مقدس داشت و بيشتر يكى از فرزندان را به نيابت حكومت مىگذاشت ، كار پيشكارى مىكرد . مدتى هم در كرمانشاهان به وزارت