تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
مجد الاشراف به « لسان الولايه » ملقب گشت « لسان » تخلص كرد . ابكار خيال : كه در حدود چهار هزار بيت است از آثار اوست و نسخهء خطى آن در كتابخانهء مجلس هست . آغاز و انجام آن چنين است :
با صفا مشاط ابكار خيال * پرهنر خراط لؤلؤى مقال حسن‌ها شاغل شده بر قيل و قال * مىشود رفع پريشانى خيال
اين غزل ذو قافيتين از اوست :
اى زرشك عارضت گلزار زار * وى گل از شرم رخت چون خار خوار اى ز آزرم قدت اندر چمن * شد فروزان در دل گلنار نار بارى امروز اى علاج ضعف دل * رحمتى بر جان اين بيمار آر آن جلال الدّين جمال المله كاو * شاخ بغضش آورد ادبار بار آنكه از وى شد « لسان » از يك نظر * نغمه‌خوان در باغ مدحش سارسار
* * *
در خرابات مغان مست شرابم كردند * پى آبادى دل خانه‌خرابم كردند سال‌ها تشنه‌لب ساحل وحدت بودم * از عطش جا به دل قلزم آبم كردند دستخوش مغبچگان را كه به يك زخمهء شوق * آگه از زمزمهء چنگ و ربابم كردند روى افروخته و طرّهء آشفتهء دوست * جان و دل روز و شب اندر تب‌وتابم كردند تا شدم دردكش مصطبهء پير مغان * جام جان ساغر دل پرمى نابم كردند به گدائى بدر سلطنت فقر شدم * تو كرم بين كه چه‌ها حد نصابم كردند بر در منظر جان آينه‌اى بنهادند * پس ز رخسارهء دل رفع حجابم كردند