تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
آن دل كه گم شده‌ست ز من ، ديده‌ام كنون * در كوى او ، فتاده به هر سو نشانه‌ها از مدعى نهان نتوان داشت راز عشق * افتاده است شهر به شهر اين فسانه‌ها
* * *
آنكه هرگز ز غمم غافل نيست * رحم يا رب ز چه‌اش در دل نيست هر طرف مىنگرم در كويش * كشته پيداست ولى قاتل نيست تنگ‌تر از دل من در عالم * مىتوانم كه بگويم دل نيست كاروان غم او را منزل * غير ويرانهء دل قابل نيست
* * *
آنكه نتواند ببيند با منت * من چه‌سان بينم به كام دشمنت خرمن گل مىنمايد در نظر * آنكه بينم از ته پيراهنت اى به خونم تشنه‌بسم الله ببين * مردم از غم ، خون من بر گردنت دامن از من مىكشى از ترس غير * اى جفاجو دست ما و دامنت
* * *
برهم مزن به شانه دو زلف سياه را * پنهان مكن به ظلمت شب قرص ماه را امشب دگر ز ترس رقيبان به كوى تو * صد جا گره زدم به گلو دود آه را از ترس غير چون نتوانى گذر كنى * بارى مكن مضايقه گاهى نگاه را بينند اگر شهيد تو را روز بازخواست * يك جا قلم كشند به دفتر گناه را غمهاى هجر و آه پياپى ، سرشك چشم * امشب دگر به‌سوى توام بسته راه را
( تاريخ خوى دكتر رياحى ، ص 234 - 235 )

شهاب الدّين خويى

شهاب الدّين ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن خليل ذوالفنون خويى در شوال سال 626 در دمشق متولد شد و هنوز يازده‌ساله بود كه پدرش شمس الدّين احمد دار فانى را بدرود گفت . شهاب الدّين از كودكى به تحصيل علم پرداخت و با وجود صغر سن در فقه و اصول و كلام و معانى و بيان و فرائض و حساب و خلاف و هندسه معلومات كافى به دست آورد و زبان زد