[ حرف شين ]
شوريدهء خويى
عبد العظيم فرزند على از سخنوران خوى است . مؤلفان الذريعة و فرهنگ سخنوران در مادهء شوريده از او ياد نكردهاند .
ديوانش در كتابخانهء ملك به شمارهء 5085 : نستعليق خود سراينده و پسرش مهجور ، سدهء 12 - 13 موجود است ، رباعيات و شعرهاييست پراكنده در جنگى به خامهء آن دو .
چنين شروع مىشود :
اى آنكه نكرده است تو را درك كمال * ذات تو برون ز حيّز و وهم و خيال
( فهرست نسخههاى خطى ، ج 3 ، ص 2384 )
ظاهرا اشتباهى روى داده است چون مهجور بهطورىكه در تاريخ خوى ، ص 234 ، مذكور افتاده پدر شوريده است نه پسرش . دكتر رياحى مىافزايد : « ميرزا عبد العظيم پسر ميرزا على مهجور ، شاعر و خوشنويس بود ، و در دورهء فتحعلى شاه مىزيست . بياضى از برگزيدهء اشعار به خط خوش شكستهء او نزد من است كه در آن علاوه بر آثار شاعران بزرگ معروف گذشته و معاصر ، سرودههاى چند تن از گويندگان خوى از جمله خود و پدرش را نيز آورده است :
[ اشعار او ]
غربت به من دلشدهء زار وطن شد * هر كنج خرابى كه شدم بيت حزن شد
چشم تو كه مشتاق نگاهم دمى از وى * نوكى ز سر هر مژهاش خنجر تن شد
از هجر تو با گريه به هر سو كه گذشتم * ز آب مژه روييد گل از خاك و چمن شد
* * *
به راه گلعذاران بسكه مأوا مىكنى اى دل * مرا آخر ميان خلق رسوا مىكنى اى دل
به پيش مدعى ، گفتم مبين رويش نترسيدى * ملامتگو براى خويش پيدا مىكنى اى دل
تمناى وفا با صد جفا كردى بلا ديدى * چه سودا باز با آن سرو بالا مىكنى اى دل
* * *
زلف تو دام و خال تو افكند دانهها * بس مرغ دل كه كرد خراب آشيانهها
دور از تو بسكه گريه نمودم به روز هجر * برخاست سيل اشك و نگون كرد خانهها