كفن به تيغ بريدند و دوختند به تير * شهيد عشق تو در طرفه روزگارى مرد !
* * *
زاهد من و شراب و ، تو و جوى سلسبيل * آب من و تو ، هر دو به يك جو نمىرود !
* * *
آمدم عاقل به كوى يار و مجنون مىروم * دوستان ! بينيد من چون آمدم ، چون مىروم
( سفينهء محمود ، ص 659 - 661 - نگارستان دارا ، ص 172 مصطبهء خراب ، ص 32 - دانشمندان آذربايجان ، ص 66 - 67 - فهرست نسخهها ، ج 3 ، ص 2249 - تاريخ خوى « رياحى » ص 227 - 232 )
[ حرف ( پ ) ]
پرويزى خويى
ميرزا عبد الحسين ملقب به سلطان الشعراء و متخلص به « پرويزى » در نيمهء اول سدهء چهاردهم ه ق . مىزيسته و از مريدان و ستايشگران پرويز خان صفير العارفين بوده و تخلص از نام او گرفته است . خود گويد :
دل پرويزى از اوصاف پرويز * به تن پوشد لباس جاودانى
از اشعارش در جلد دوم جلاليه آمده است .
بيتى چند از ساقىنامهء اوست :
بيا ساقى چاردهسالهام * ز هجرت شب و روز در نالهام
به من ده شرابى زخم طهور * كه موسى نشانده است تاكش به طور
به اندازهام باده در جام كن * مرا فارغ از رنج ايام كن
در مدح جلال الدّين محمد مجد الاشراف گويد :
اى طواف تو مقصد دل پاك * كعبهء اهل دل در عالم خاك
( جلاليهء ، ج 2 ، ص 187 ، . . . )