درون معمار ره نمىبرد . با بذل وجود و صرف هستى خويش معمار اين كاخ را به پا كرد . نورى خيرهكننده از جسم لطيف و روح مصفاى تو كاخ را رونق بخشيد و قصرى از نور به پا شد امروز ديوارهاى اين كاخ در ظلمت غيبت وجود تو رنگها و زيبائيهاى عالم خيال معمار را نشان نمىدهد . با همتى بىفتور اين كاخ بر دوش ناتوان معمار با سرگشتگى و آوارگى او رهسپر ديار يادگار است تا روزى كه معمار از پا درآمد بر جسد او پى گرفته و استوار گردد . در آن روز نوعروس آفتاب با تمام جلال و شكوه زيبائى خود بر اين كاخ نزول مىكند ديوارهاى كاخ به فيض پرتو او از نو زنده مىشود و جان مىگيرد ، گل آرزوى معمار از نو مىشكفد گرچه از ديرباز معمار خاك شده باشد .
( ديوان هشترودى - ياد ياران . )
همام تبريزى
خواجه همام الدّين محمد فرزند علاء الدّين فريدون از بزرگترين سخنسرايان اواخر سدهء هفتم و اوايل سدهء هشتم ه ق . تبريز است . با وجود فضل و كمال ، داراى حشمت و جاه و جلال نيز بود و در نزد ارباب معرفت مقام بس ارجمندى داشت . حكام عصر و وزراى آن زمان طالب صحبتش بودند و به او با ديدهء احترام مىنگريستند .
دولتشاه سمرقندى از او با اوصاف « مفخر العرفاء » و « عارف صاحبدل » ياد كرده است .
مؤلف روضات الجنان مىنويسد :
« با وجود فضائل ظاهرى از باطن صافيهء صوفيان صافى دل مستعد و مستفيض بوده ، خانقاهش مطاف بزرگان و مشاهير بود . خواجه شمس الدّين محمد جوينى ، صاحب ديوان براى ادارهء امور اين خانقاه ساليانه مبلغ يك هزار دينار مقررى تعيين كرده بود « 1 »
دولتشاه سمرقندى او را از جملهء شاگردان خواجه نصير الدّين طوسى دانسته و مؤلف « صحف ابراهيم » گذشته از خواجه نصير ، قطب الدّين شيرازى را نيز استاد همام ذكر كرده است . مؤلفان « روضات الجنان » و « رياض العارفين » و « روز روشن » مىنويسند : كه همام از اقران قطب الدّين بوده و با او نسبت سببى نيز داشته و در مدح او قطعه شعرى هم سروده
هامش
( 1 ) - عين « ادرارنامه » در مقدمهء ديوان همام تصحيح دكتر عيوضى نقل شده است .