تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١

جلوه‌گاه معشوق

در جلوه‌گاهِ جان پريشانم * عكس رخت بديدهء من آميخت وز آستان ديده حيرانم * امشب هزار لؤلؤ تر مىريخت دل در برم بخيره به غوغا بود * و ندر خيال خنده گل‌ريزت جانم اسير و محو تماشا بود * رقصان به روى چهره گلگونت زلفت هزار شعبده مىانگيخت * لبهاى خنده ريز طبر خونت خون دل فسردهء من مىريخت
* * *
اندام نازنين تو بىتن‌پوش * از بوسه‌هاى آتش من دور است لبهاى بىقرار من مدهوش * از بوسه‌هاى جسم تو مسحور است روز سعادتى كه لبم اى دوست * منت‌پذير آن لب زيبا بود گفتى كه بوسه‌گاه منت بر روست * جسمت اسير بوسه سراپا بود بر سينه‌اى چو آرزوى من صاف * بس بوسه مىزدم به فراوانى لغزند بوسه‌ها ز شكم تا ناف * تا يافت آن شكوفه‌ى پنهانى
* * *
امشب به جستجوى تو در سينه * در سايه خيال دل‌انگيزت دل مىكند به عادت ديرينه * كوشش بوصل مغفرت‌آميزت راز درون جان گنهكارم * در عمق ديدگان تو مىجويم با درد و رنجهاى پديدارم * ره سوى آستان تو مىپويم دور از تو جان من به گران‌جانى است * باز آى و باز ده به من آزادى بىزلف سركشت به پريشانى است * اين جان غم‌پسند به ناشادى
* * *
آوخ كه گشت بيهده فرسوده * اين جان رنج‌ديدهء بىتابم از لحظه‌اى كه چشم ترم سوده * اشك گهر به پاى تو ، بىخوابم شوقت گرفته سخت گريبانم * از اشك خويش غرقه شدم در آب آتش زده است عشق تو بر جانم * تا مهلت است جان مرا درياب