جلوهگاه معشوق
در جلوهگاهِ جان پريشانم * عكس رخت بديدهء من آميخت
وز آستان ديده حيرانم * امشب هزار لؤلؤ تر مىريخت
دل در برم بخيره به غوغا بود * و ندر خيال خنده گلريزت
جانم اسير و محو تماشا بود * رقصان به روى چهره گلگونت
زلفت هزار شعبده مىانگيخت * لبهاى خنده ريز طبر خونت
خون دل فسردهء من مىريخت
* * *
اندام نازنين تو بىتنپوش * از بوسههاى آتش من دور است
لبهاى بىقرار من مدهوش * از بوسههاى جسم تو مسحور است
روز سعادتى كه لبم اى دوست * منتپذير آن لب زيبا بود
گفتى كه بوسهگاه منت بر روست * جسمت اسير بوسه سراپا بود
بر سينهاى چو آرزوى من صاف * بس بوسه مىزدم به فراوانى
لغزند بوسهها ز شكم تا ناف * تا يافت آن شكوفهى پنهانى
* * *
امشب به جستجوى تو در سينه * در سايه خيال دلانگيزت
دل مىكند به عادت ديرينه * كوشش بوصل مغفرتآميزت
راز درون جان گنهكارم * در عمق ديدگان تو مىجويم
با درد و رنجهاى پديدارم * ره سوى آستان تو مىپويم
دور از تو جان من به گرانجانى است * باز آى و باز ده به من آزادى
بىزلف سركشت به پريشانى است * اين جان غمپسند به ناشادى
* * *
آوخ كه گشت بيهده فرسوده * اين جان رنجديدهء بىتابم
از لحظهاى كه چشم ترم سوده * اشك گهر به پاى تو ، بىخوابم
شوقت گرفته سخت گريبانم * از اشك خويش غرقه شدم در آب
آتش زده است عشق تو بر جانم * تا مهلت است جان مرا درياب