چنان عاشق نمايد مدعى خود را كه پندارى * نيفتاده است هرگز با هوسناكى سروكارش
* * *
معاذ اللّه اگر راضى كند غيرت به حرمانم * چه خواهد ساخت دل با سختگيريهاى هجرانم
چرا بايد غم دين خوردنم ، اكنون كه دانستم * يكى گرديد از يمن محبت كفر و ايمانم
وقوعى بسكه بىتابم ، نمىدانم چه مىگويم * دليل بىقراريهاست گفتار پريشانم
* * *
نه از خوشى و نه از خوشدلى خبر دارم * غم دل است كه بر روى يكدگر دارم
بيا كه سازمش اسباب گريهء شادى * ز خير باد تو خونى كه در جگر دارم
* * *
به عذر بخت كوشم ، يا به شكر وصل پردازم ؟ * كه امشب هجر را با اين قوىدستى زبون كردم
* * *
ز غمم هلاك قاصد ، نكنى كه بىقرارم * غرض اينكه زود آيى ، نكشى ز انتظارم
ز تواضعى كه روزى ز تو ديده بودم ، اكنون * ز تغافلت نرنجم ، كه هنوز شرمسارم
* * *
تو از همراهيم دلگير و من درماندهء شوقم * كه مىبينم ترا در تاب و با خود برنمىآيم
* * *
مراد من ز تقاضا وفاى وعده نبود * ترا خبر ز غم انتظار خود كردم
* * *
مىگويمش درد دلى ، گو مشنو و پروا مكن * مىگردمش بر گرد سر ، گو ترك استغنا مكن