من آن نيم كه وقوعى از او به كام رسم * گرفتم اينكه فغان مرا اثر باشد
* * *
چنان در عرض حالم بيم از آن ناآشنا باشد * كه چون حرفى كنم تقرير ، دور از مدعا باشد
به اعراض حجابآلود او ميرم ، كه هر ساعت * شود از شكوهام در تاب و خاموش از حيا باشد
* * *
تا چند بر مراد رقيب اى فلك ، بس است * روزى دو نيز دورش از آن آستانه ساز
* * *
حيرتزدهء بزم تو گرديدهام امروز * خوشصحبت و خوش انجمنى ديدهام امروز
شوقى به تماشاى تو دارم ، كه به اين وصل * جز حسرت ديدار نفهميدهام امروز
* * *
صد بيم بعد صلح تو دارم به جان هنوز * ايمن نيم ز خوى تو نامهربان هنوز
صد عهد تازه بر دگران استوار كرد * تقريب آشنايى ما در ميان هنوز
* * *
بيداد كن همانكه به غم مايلم هنوز * بدخو به درد و داغ تو جان و دلم هنوز
پنداشتم كه پيش تو لبتشنهام ز حرف * از شكوه دل تهى شده و غافلم هنوز
از صلح هم تسلّى خاطر نيافتم * در سر ندادن گله ، خونين دلم هنوز
* * *
غرور حسن غافل دارد از حال من زارش * سر آن نالهاى گردم كه كرد از من خبردارش
ميفكن پرده از راز نهان اى دل ، مكن كارى * كه گوش انداختن لازم شود بر حرف اغيارش