تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
مردم از درد وقوعى چه دل است اينكه ازو * ناله هرچند كه افزون كنم افزون خيزد
* * *
امشب از بزمش كه جز حسرت نصيب ما نبود * آرزو را در دل ازبس نااميدى ، جا نبود كى نگاهى از تو بىپروا پس از چندين فريب * آرزو كردم ، كه موقوف صد استغنا نبود آن‌چنان گرم تلافى شد كه گويا پيش از اين * هرگزش آگاهى از حال من شيدا نبود
* * *
دنبال عافيت دل پرخون نمىرود * صيد تو از كمند تو بيرون نمىرود اين خار خار تازه ، كزان دل در آتش است * مىدانم اين قدر كه به افسون نمىرود آن نيستى كه كس به وفاى تو دل نهد * بىمهرى از سرشت تو بيرون نمىرود از بزم تو وقوعى مسكين كدام روز * كز سرگرانى تو دگرگون نمىرود
* * *
هرچند كه با درد تو خرسند توان بود * مرهم نه داغ دگران چند توان بود
* * *
ز وعده‌هاى تو نوميدم آن‌چنان‌كه دگر * به صد نوازشم اميدوار نتوان كرد
* * *
سخن گاه سؤالش بىتأمل بهر آن گويم * كه ترسم حرف غيرى در ميان پيش از جواب افتد چو از پيشم رود سوزد دلم از ناشكيبايى * چو آيد ، آتشم از شوق در جان خراب افتد
* * *
رقيب را به ستم خو مده ، كه مىترسم * بناى عشق تواش در دل استوار شود
* * *
كند حواله به هجرم ، چرا به جرم وفا * كسى به خون كسى تشنه اين قدر باشد ؟