تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
« وقوعى » كربلا تسكين دردم مىدهد ور نه * دلم از حسرت تبريز ويران‌تر ز تبريز است
* * *
عشق تقوى سوز را پرواى نام و ننگ نيست * جز به خرمن سوختن اين شعله را آهنگ نيست با بلا خو كرده را سختىكشى لازم بود * عاشقان را دستگاه نامرادى تنگ نيست
* * *
بىعربده امشب سخن آغاز نمىكرد * يك حرف نمىگفت كه صد ناز نمىكرد مىآمد و مىكرد به يك حرف لب او * آن كار كه صد قافله اعجاز نمىكرد
* * *
امشب كه دل ز تفرقه پراضطراب بود * طوفان گريه خانه‌برانداز خواب بود از خشم و لطف او خبر امشب نداشتم * دانستم اين قدر كه سراپا حجاب بود
* * *
در وصل ، هجران ديده دل ، بىطاقتى افزون كند * مرغى كه از دامى جهد ، پرواز ديگرگون كند اين است اين فكر من و ، تدبير او كز مهر و كين * جا در دلش من چون كنم ، خون در دلم او چون كند منع وقوعى از فغان ، اى نيكخواه امشب مكن * بگذار در جان كندنش ، كز دل غمى بيرون كند
* * *
او ز عشقم خجل و من ز حيا سر در پيش * فرصت امروز به نظاره نخواهد افتاد
* * *
بر مهر تو دل نمىنهد غير * ترسد كه به روز ما نشيند
* * *
غم و شادىّ عشقت هر دل آزاده نشناسد * كسى چون من خمار و مستى اين باده نشناسد