دلم ز محنت دورى بسى به جان آمد * به جان رسيد كه سوى تو دلستان آمد
و هم در آن ايام قصيدهاى بگفت كه اولش اين است :
امروز هركه را سر طاعت بر اين در است * ايمن ز شرمسارى فرداى محشر است »
صادقى افشار هم ترجمهء مختصر او را آورده و مؤلف لطائف الخيال هم به وصف عندليب نغمهسراى گلشن بلاغت و طوطى شكرخاى عرصهء فصاحت توصيفش كرده است .
مرحوم تربيت به نقل از صحف ابراهيم نوشته است : وقوعى در سنهء 1018 در خاك پاك ( عتبات عاليات ) ارتحال كرده « 1 » و در آنجا مدفون است و اشعارش قريب به ده هزار بيت است . در قدر و قيمت همسنگ لآلى آبدار .
نسخهيى از ديوان او كه در سدهء يازدهم استنساخ شده در كتابخانهء دانشگاه تهران ، به شمارهء 3973 هست . چنين آغاز مىشود :
من و اداى سپاس و زبان شكرگزار * كه هجر دوست بدل شد به دولت ديدار
هزار شكر كه از دستيارى توفيق * رساند بخت بلندم بر آستانهء يار
و چنين خاتمه مىيابد :
نى رحم تو را به فكر داد اندازد * نه درد دل منت به ياد اندازد
صبرم نه به دستگيرى دل خيزد * بختم نه به سروقت مراد اندازد
در بعضى از تذكرهها مقدارى از اشعار او نقل شده است .
و پيرامون 200 بيت در « مكتب وقوع » و 76 بيت در جنگ خطى شماره 2763 كتابخانهء ملى تبريز آمده ، از اوست :
[ اشعار او ]
مىدزدم از دل هر نفس آه شررانگيز را * سر در دلوجان مىدهم اين شعلههاى تيز را
از كوى خويشم رانده و من تازه عاشق چون كنم * دشوار باشد ضبط خود بيمار نو پرهيز را
* * *
دلم گرم طپيدن زان نگاه فتنهانگيز است * سراپا اضطراب از گردش آن چشم خونريز است
هامش
( 1 ) - در « روز روشن » تاريخ فوت او به خطا 1081 قيد شده است