وصالى تبريزى
سلطان محمد متخلص به « وصالى » از سخنوران سدهء دهم ه ق . تبريز است . مرحوم تربيت در « دانشمندان آذربايجان » از قول مؤلف « خلاصة الاشعار » مىنويسد :
از اواسط الناس تبريز بود . و در كتابت نستعليق دعوى قدرت مىنمود و الحق بد نمىنوشت و فىالجمله طالب علم نيز بوده در بحث جانب حق را فرونمىگذاشت در اوايل شاعرى از تبريز بيرون آمده ارادهء هند نمود و در مجلسى كه به دارالمؤمنين كاشان آمد به صحبت وى رسيدم طبعش در غايت بلندى بود به هند رفت و در آنجا درگذشت به اين قرار وى بين 975 - 1016 ( تاريخ تأليف خلاصة الاشعار ) فوت كرده است .
از [ اشعار ] اوست :
لطف پيش آر و جفا بگذار و جور از حد مبر * تا نگردى منفعل روزى كه يار من شوى
نگذرد در خاطرت هرگز خلاف وعدهيى * شمهيى گر باخبر از انتظار من شوى
عشق بيشازپيش من از جور روزافزون تو . * مىكند كارى كه آخر شرمسار من شوى
* * *
نااميدى سبب رفتنم از بزم تو بود * ور نه انديشهام از طعنهء اغيار نبود
* * *
به رغم من اگر حال رقيبان يار مىپرسد * ز رشكم تا كشد ، يك حرف را صد بار مىپرسد
( دانشمندان آذربايجان ، ص 394 - احوال و آثار خوشنويسان ، ج 3 ، ص 928 - مكتب وقوع ، ص 679 )
وفايى تبريزى
از شعراى سلطان يعقوب ( سلطنت 896 - 883 ) است صاحب مجالس النفائس مىنويسد : « شخصى صاحب مروت و وفاست ، و از جمله زايران مروه و صفاست ، و صحبتش پرسرور و پرصفاست و اين مطلع از اوست :