تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
تو سفر كردى و در كار دل‌آزارى من * آسمان تير جفا پاك به پرداخت ز كيش هجر با صبر من آن كرد كه بادى به غبار * خصم با جان من آن كرد كه سيلى ، به حشيش تو و من بعد نگهدارى اين قوم عزيز * من و مِن بعد پرستارى اين جمع پريش چارهء هجر شكيب است و ليكن چه كنم * كه بود درد فراق توأم از حوصله بيش

در مدح حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام گويد :

چه سروديست كه اين مرغ خوش‌الحان آورد * مژدهء باد بهارى به گلستان آورد گو به مرغان ز طرب نغمهء داود كشيد * به چمن باد صبا تخت سليمان آورد دلبرم با لب پرخنده به بالين آمد * مژده‌اى دل كه طبيب آمد و درمان آورد كافرى را كه پرستش به صنوبر مىكرد * سجده بايست بر اين سرو خرامان آورد روز خورشيد جهان از شب يلدا بگذشت * صبح فيروز تو تا سر ز گريبان آورد ديده بر گلشن روى تو گذشته است مگر * كه ز خون جگرم لاله به دامان آورد به چمن غنچه خندان طرب آرد اما * بهر من گريه به بار اين گل خندان آورد