اندكى پيش ترا بال هما بر سر بود * چه شد آن سايه كه اينجا به پناه آمدهاى
چون شد آن شاه و سپاهى كه به ميدان بردى * كه تو تنها همه بىشاه و سپاه آمدهاى
با رخ سرخ برفتى ز بر ما تو كنون * چه خطا رفته كه با روى سياه آمدهاى
يا همان شاه كه بردى تو به ميدان بلا * بىگنه كشته عدو و تو گواه آمدهاى
شه ما را مگر افكندهاى ، اى اسب به خاك * عذرجويان ز پى عفو گناه آمدهاى
زبان حال از قول جناب زينب سلام اللّه عليها به حضرت سيد الشهداء عليه السلام
چون گرفتند ره كوى شهادت در پيش * زمرهء خيل اسيران به هزاران تشويش
هريكى نعش شهيدى به برآورد چو جان * كرد با همدم خود شرح پريشانى خويش
زان ميان زينب دلسوخته با ناله و زار * از ستمكارى آن طايفهء كافر كيش
روى بر پاى برادر بنهاد از سر شوق * گفت كاى سينهء مجروح مرا مرهم ريش
به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه كند * بر سر سفرهء سلطان چو نشيند درويش
اين توئى با من و غوغاى رقيبان از پس * وين منم بىتو ، گرفته ره صحرا در پيش