تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
اندكى پيش ترا بال هما بر سر بود * چه شد آن سايه كه اينجا به پناه آمده‌اى چون شد آن شاه و سپاهى كه به ميدان بردى * كه تو تنها همه بىشاه و سپاه آمده‌اى با رخ سرخ برفتى ز بر ما تو كنون * چه خطا رفته كه با روى سياه آمده‌اى يا همان شاه كه بردى تو به ميدان بلا * بىگنه كشته عدو و تو گواه آمده‌اى شه ما را مگر افكنده‌اى ، اى اسب به خاك * عذرجويان ز پى عفو گناه آمده‌اى

زبان حال از قول جناب زينب سلام اللّه عليها به حضرت سيد الشهداء عليه السلام

چون گرفتند ره كوى شهادت در پيش * زمرهء خيل اسيران به هزاران تشويش هريكى نعش شهيدى به برآورد چو جان * كرد با همدم خود شرح پريشانى خويش زان ميان زينب دلسوخته با ناله و زار * از ستمكارى آن طايفهء كافر كيش روى بر پاى برادر بنهاد از سر شوق * گفت كاى سينهء مجروح مرا مرهم ريش به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه كند * بر سر سفرهء سلطان چو نشيند درويش اين توئى با من و غوغاى رقيبان از پس * وين منم بىتو ، گرفته ره صحرا در پيش