تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
به نياز نذر كردم كه اگر رسم به وصلت * همه از تو نازو انكار و ز من نياز باشد
از لآلى منظومه :
چون كرد خور ، ز توسن زرين تهى ركاب * افتاد در ثوابت و سياره انقلاب غارتگران شام به يغما گشود دست * بگسيخت از سرادق زر ، تار خور طناب از كلهء شفق بدر آورد سر هلال * چون كودكى طپيده به خون در كنار آب يا گوشواره‌يى كه به يغما كشيده خصم * بيرون ز گوش پرده‌نشينى چو آفتاب
* * *
گلگون سوار وادى خونخوار كربلا * بىسر فتاده در صف پيكار كربلا فرياد بانوان سراپردهء عفاف * آيد هنوز از درو ديوار كربلا بر چرخ مىرود ز فراز سنان هنوز * صوت تلاوت سر سردار كربلا سيارگان دشت بلا بسته بار شام * در خواب رفته قافله سالار كربلا شد يوسف عزيز به زندان غم اسير * در هم شكست رونق بازار كربلا بس گل كه برد بهر خسى تحفه سوى شام * گلچين روزگار ز گلزار كربلا فرياد از آن زمان كه سپاه عدو چو سيل * آورد رو به خيمهء سالار كربلا مهلت گرفت آن شب از آن قوم بىحجاب * پس شد به برج سعد درخشنده آفتاب
* * *
گفت اى گروه هركه ندارد هواى ما * سر گيرد و برون رود از كربلاى ما ناداده تن به خوارى و ناكرده ترك سر * نتوان نهاد پاى به خلوت‌سراى ما تا دست و رو نشست به خون مىنيافت كس * راه طواف بر حرم كبرياى ما اين عرصه نيست جلوه‌گه روبه و گراز * شيرافكن است باديهء ابتلاى ما همراز بزم ما نبود طالبان جاه * بيگانه بايد از دوجهان آشناى ما برگردد آنكه با هوس كشور آمده * سر ناورد به افسر شاهى گداى ما ما را هواى سلطنت ملك ديگر است * كاين عرصه نيست درخور فرّ هماى ما يزدان ذوالجلال به خلوت‌سراى قدس * آراسته است بزم ضيافت براى ما برگشت هركه طاقت تير و سنان نداشت * چون شاه تشنه ، كار به شمر و سنان نداشت
* * *