خدا را از آن مىپرستد خدا * كه علم پرستيدن از ما نبود
« نعيمى » از آن ديده روى مرا * كه جز من در آن ديده بينا نبود
* * *
در آرزوى تو گشتم بهر نشيب و فراز * نديدم از تو نشانى و رفت عمر دراز
بريده باد مرا شهپر كبوتر اوج * اگر ز جان به هوايت نمىكند پرواز
در زمان جهانشاه پادشاه ، دختر « فضل الله » و شخصى به نام « يوسف » در تبريز دوباره به ترويج طريقهء حروفى پرداختند و جمع كثيرى بر آنها گرويدند ، فتنهء بزرگى برخاست . و نزديك به پانصد نفر كشته شدند . مؤلف روضات الجنان گور اين دختر را در جوار مرقد « پير ترابى » در محلهء نوبر تبريز نشان داده و اين رباعى را به نام وى ثبت كرده است :
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغر صفتان زشت خود را نكشند
گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هرآنچه او را نكشند
( ديوان فضل الله نعيمى تبريزى - روضات الجنان ، ج 1 ، ص 478 - 481 - رياض العارفين ، ص 156 - صبح گلشن ، ص 534 - دانشمندان آذربايجان ، ص 386 - 388 - ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 222 - 223 - فرهنگ معين :
فضل الله استرآبادى )
نورى تبريزى
برادر قوسى تبريزى است ، در سدهء دهم ه . ق . مىزيست . در تابستان سقايى و در زمستان عسلفروشى مىكرد . سام ميرزا مىنويسد :
اشعار بسيار ياد دارد و مردم شهر به واسطهء اين با او خوش داشتهاند .
نمونهيى از اشعار اوست :
چه باشد غنچههاى لاله هر سو نوبهاران را * دل پرخون ز خاك افتاده بيرون خاكساران را « 1 »
در نسخهء معينا اين بيت نيز به نام وى آمده است :
باز راندى از در خود در بدر كردى مرا * خوار بودم پيش مردم خوارتر كردى مرا
( تحفهء سامى ، ص 254 ؛ ص 385 - صبح گلشن ، ص 559 - قاموس الاعلام ، ح 6 ، ص 4619 - دانشمندان آذربايجان ، ص 389 )
هامش
( 1 ) - در تحفهء سامى چاپ 1314 اين بيت نورى را به نام قوسى و مطلع قوسى را به نام او ثبت كردهاند .