تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

نيّر تبريزى

حجة الاسلام ميرزا محمد تقى متخلص به « نير » فرزند دوم آخوند ملا محمد ممقانى به سال 1248 قمرى در تبريز تولد يافت و در 22 سالگى براى تحصيل به نجف اشرف رفت و پس از استفاده از اساتيد وقت به تبريز برگشت . فقيه ، محدث ، مجتهد و در ميان علماى شيخيه از مشايخ معروف بود . در فنون شعر و ادب نيز از مهرهء اين فن به شمار مىرفت . و در سه لغت فارسى و عربى و تركى شعر مىگفت ولى اشعارى كه در مراثى سروده پرسوز و گداز است ، خط ثلث و رقاع و شكسته نستعليق را هم خوب مىنوشت . به نوشتهء مرحوم صفوت ، « نير » با چند تن از كبار فضلا معاشر و مألوف بود ، از آن جمله بودند : ميرزا محمد طسوجى معروف به « ملاباشى » - حاج ميرزا كاظم طباطبائى معروف به « حاج وكيل » - ميرزا فضلعلى آقاى مولوى متخلص به « صفا » - ميرزا على منجم‌باشى فرزند ميرزا جعفر منجم‌باشى - شريف العلماء اصفهانى . و با اديب الممالك فراهانى نيز مصادقتى داشته و همديگر را ضمن اشعارى چنين ستوده‌اند :

چكامهء نيّر :

سزد ار سجده برد مير فراهانى را * گر ز خاقان گذرد مرتبه خاقانى را اى امير قرشىزاده كت اعجاز سخن * بند بر ناطقه زد منطق سحبانى را گر برند اين گهر نظم تو بر سوق عكاظ * كس پشيزى نخرد سلعهء ذبيانى را عرق از خجلت تشبيب تو از نيل گذشت * چهرهء طبع منوچهرى دامغانى را مدعى گو گله كم كن كه به هر خس ندهد * فيض روح القدسى رتبهء حسّانى را شعرا را همه گر سحر حلال است حديث * ديده بگشا و ببين آيت عمرانى را تا نيامد به سخن نطق تو معلوم نبود * كابر نيسان ز كه آموخت در افشانى را گر شود ختم سخن بر تو « اميرى » چه عجب * كاخرين پايه همين است سخندانى را كوس تسخير فروكوب كه در كشور نظم * بخت بر نام تو زد سكهء قاآنى را
اديب الممالك در پاسخ او اشعارى گفت و در آن به استادى وى در فن خط و ساير كمالاتش