تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
مجموعهء قديم « نخجوانى » ترجيح‌بندى از او و وحيد در مقدمهء ديوان نظامى گنجوى ، ص 172 مسطور است كه نظامى تبريزى از گنجوى تتبع كرده است .

نمونه‌يى از اشعار اوست :

داغ جفاى يار كه بر سينهء من است * داغش مخوان كه مونس ديرينهء من است
* * *
خطى كه بر گل رخسار يار پيدا شد * بنفشه‌ايست كه در لاله‌زار پيدا شد
* * *
به حمام پرى خانم ، پرىرخساره‌يى ديدم * نشسته در ميان آب ، آتشپاره‌يى ديدم
* * *
ز دل ربودن و بيگانگيت ظاهر شد * كه بهر بردن دل بود آشنايى تو
* * *
چسان خواهم نوشتن صورت احوال در نامه * كه مىگردد ز آب چشم من فى الحال تر نامه كبوتر نامه‌ات آورد و ماندم زنده ، مىمردم * نمىآورد آن مرغ همايون فال گر نامه
از رباعيات اوست :
شوخى كه بود لب به فنون آلوده * اهل نظراند از او جنون آلوده بربسته به سر چيرهء سرخ است او را * يا رشتهء جان ماست خون‌آلوده
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 250 - منتخب التواريخ ، ص 377 - 378 - نگارستان سخن ، ص 124 - روز روشن ، ص 708 - دانشمندان آذربايجان ، ص 386 )

نعمت تبريزى

ملا مؤمن ملقب به « ايمان » و متخلص به « نعمت » از شاعران سدهء يازدهم ه ق . و از شاگردان ملا محسن فيض كاشانى ( متوفى 1091 ) بود و ابا و اجدادش نقيب الاشراف تبريز بوده‌اند . هدايت در رياض العارفين نوشته است :