تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
« ناجى » اندر دست شاعر روز ميدان سخن * مصرع رنگين كم از شمشير خون‌آلود نيست
* * *
در هواى موافقت « ناجى » * آب كيفيت شراب دهد
* * *
هيچ‌گه چشم سيه‌مست تو را خواب نبرد * كه به بيداريش از گريه مرا آب نبرد به‌جز از من كه به خاكستر گلخن مردم * هيچ‌كس رنگى از اين بستر سنجاب نبرد
رباعى :
بيرون از خود به خود رهى پيدا كن * چون نالهء با اثر به هر دل جا كن گر زمزمه‌يى رسد به گوشت بخروش * كم نيستى از دايره گوشى وا كن
صاحب صحف ابراهيم ، تخلص او را « تاجى » ضبط نموده و نوشته است : گويند درويش بود و به كلاه‌دوزى روزى پيدا مىكرد . طبعى راغب به گفتن و جمع كردن اشعار داشت . ( تذكرهء نصرآبادى ، ص 363 - صحف ابراهيم ، ص 155 - نگارستان سخن ، ص 114 - دانشمندان آذربايجان ، ص 367 )

نادر تبريزى

كلب‌على از سخنوران سده يازدهم ه ق . و از تبريزيهاى ساكن عباس‌آباد اصفهان است . زرگر و نقاش ماهر بود و محسود رشيداى زرگر .

از [ اشعار ] اوست :

به پاى مد هر تقصير مهر توبه‌يى دارد * مفاصا نيست « نادر » چون گشايى دفتر ما را
از رباعيات اوست :
آنى كه مسيحات ز بيمارانست * صد يوسف مصرت ز خريدارانست در دست تو خاتمى كه جبريل آورد * انگشتر زنهار گنهكارانست
* * *