در اين مصراع يافت :
( شد از اين ويرانه گنج اهل معنى ملهمى )
1049
ناظم تبريزى تذكرهنويس معاصر وى مىنويسد .
« ملهمى تبريزى آرايش عنوان دفتر دانش و كمال است و در شيراز تحصيل كرده و الحال ( 1036 ق . ) در آنجا ساكن است و نظر التفاتش به اين ذره بىمقدار بوده و هست و در آن ايام كه در شيراز زورآزمايى طبيعت مىشد مشار اليه از هواداران فقير بود اگرچه مدتى است كه به فكر شعر توجه نمىكند اما آنچه در اوايل گفته بغايت تازگى و رتبه دارد اين ابيات از پانصد غزليات او منتخب است ( 48 بيت آورده ) .
مؤلف لطائف الخيال او را به وصف مظهر آثار بلندآوازگى و نيكنامى توصيف كرده و افزوده است كه وى در اوايل حال در اردبيل نشو و نما يافته است .
صاحب نگارستان سخن مىنويسد : كه ميرزا خير اللّه بيگ غالبا ملهمى تبريزى است .
مىگويند كه از او كتابهاى بسيار خوب به يادگار مانده بود ، همشيرهزادهاش از تبريز به شيراز رفت و در اندك روزى همه را ضايع كرد و در كمال پريشانى و افلاس مراجعت نمود .
در هريك از تذكرهها و نيز در جنگ خطى شمارهء 2763 كتابخانهء شادروان حاجى محمد نخجوانى مقدارى از اشعار او منقول است .
از [ اشعار ] اوست :
نظاره را تلف مكن اى چشم بدمعاش * شايد به وصل او برسى كار عالم است
* * *
در همه شهر كسى نيست كه بدنام تو نيست * دهنى نيست كه تنگ شكر از نام تو نيست
* * *
به سينه چند نهم داغ در وفات هوس * گل اينقدر نتوان بر مزار دشمن ريخت
* * *
رخصتم ده كه كنم ناله و افغانى چند * تحفهء چاك فرستم به گريبانى چند
غم دل گفتم و رفتم چو بپرسند بگو * بود مجنونى و مىگفت پريشانى چند
* * *
چرخ نادان كه تو را حرف جفا ياد دهد * همچو طفليست كه سرمشق به استاد دهد