نستعليق گرفته است . وى چون در فن انشاء ماهر بود لذا « منشى » تخلص مىكرد . از اوست :
در جيب غنچه بو شد و در برگ لاله داغ * عشقت به رنگى از دل هركس ظهور كرد
( صبح گلشن ، ص 456 - 457 - دانشمندان آذربايجان ، ص 362 )
منعم تبريزى
مرحوم تربيت از « اوصاف الامين يزدانبخش قاجار پروين » اين دو بيت او را آورده است :
مى ز خم رقص كنان بىدف و نى مىآيد * دست بر دايره باشيد كه مى مىآيد
* * *
آن را كه زور بازوى كسب و هنر بود * دست پرآبله صدف پرگهر بود
( دانشمندان آذربايجان ، ص 362 )
ميلى تبريزى
در سدهء دهم ه ق . مىزيست سام ميرزا مىنويسد :
استاد تكلتودوزانست . از اوست :
به قتلم دير مىآيد ندانم چيست مقصودش * ندارد التفاتى با فقيران كاش مىبودش
( تحفهء سامى ، ص 263 - صبح گلشن ، ص 486 - قاموس الاعلام ، ج 6 ، ص 4524 - دانشمندان آذربايجان ، ص 367 )
[ حرف نون ]
ناجى تبريزى « 1 »
از سخنوران سدهء يازدهم ه ق . است نصرآبادى مىنويسد كه در ايام عمر به لباس فقر و فنا بسر مىبرد و كمال شكستگى و آرام داشت و گاهى مصراع رنگينى مىگفت از اوست :
هامش
( 1 ) - در چاپ اول فرهنگ سخنوران ، ص 584 مراجع مربوط به « ناجى » صاحب ترجمه و عبد المجيد « ناجى » فرزند ابو الحسن « راجى » به هم درآميخته بوده است ولى در چاپ دوم اصلاح شده است .