آنى كه صفات توست رحمان و رحيم * يك نام تو قهار و دگر نام كريم
دانم به يقين لطف تو بيش از قهر است * زيراكه نعيم هشت و هفت است جهيم
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 393 - نگارستان سخن ، ص 114 - 115 صبح گلشن ، ص 489 - روز روشن ، ص 670 - دانشمندان آذربايجان ، ص 368 )
نازكى تبريزى
در سدهء دهم ه ق . به تاجدوزى اوقات مىگذرانيد از اوست :
داغ بر دست خود آن سيمبدن مىسوزد * داغ او مىنهد اما دل من مىسوزد
( تحفهء سامى ، ص 262 - صبح گلشن ، ص 492 - دانشمندان آذربايجان ، ص 368 )
ناصح تبريزى
ميرزا عرب از سخنوران شيرين زبان سدهء يازدهم ه . . ق . و از تبريزيهاى ساكن عباسآباد اصفهان بود . همشيرهء ميرزا رفيع مشهور را در حبالهء نكاح داشت . ميرزا صايب بر شيوهء سخنان وى اعتقاد كامل داشته و صد بيت از ديوان وى داخل بياض خود كرده و در مقطع غزلى چنين گفته است :
اين جواب آن غزل صايب كه « ناصح » گفته است * تا لب ساغر به خون من گواهى مىدهد
نصرآبادى مىنويسد : مدتى قبل از اين ( 1083 - 1090 ) وفات كرد دو پسر از او ماند به مقتضاى الولد سرابيه در كمال بلاغت و هموارىاند . مؤلف صبح گلشن از او به عنوان عرب اصفهانى ياد كرده است .
نمونهيى از اشعار اوست :
گر يار بشنود سخنى از زبان ما * تا لب كند مشايعت حرف جان ما
* * *
از زندگى به مرگ كشيدهست كار ما * خواب گران ما شده سنگ مزار ما