تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
در آن ايام به مهم دكن مأمور بود رسيد و همان‌جا به سال 1009 وفات يافت . و بنا بنوشتهء صاحب « مآثر رحيمى » در ولايت خانديس رخ در نقاب خاك كشيد . همو مىنويسد : « اگرچه همدان جنت نشان محل و مسكن آباى عظيم ايشان است و ملك موروثى او بود و در عالم به قلمرو عليشكر اشتهار دارد . در دارالسلطنهء تبريز كه آن نيز پاى تخت سلاطين تركان است بسر مىبرد . هنگامى كه در تبريز مىبود چلبى بيگ علامى و حكيم ابو طالب تبريزى و غياث دراز يزدى در صحبت ايشان بسر برده كمال رعايت مىيافتند . و مدح آن جناب مىگفتند . » وى گاهى به اسم خود « حسن » تخلص مىكرده است . بدين سبب در فرهنگ سخنوران از او به عنوان « حسن بهارلو » نيز ياد شده است . مؤلف « شمع انجمن » هم در هر دو كلمهء : « مقيمى » و « حسن » شرح‌حالى از وى نوشته و در كلمهء حسن مىگويد : « ديوانش به خط خود او تخمينا يك‌هزار بيت ديده شد . » همان‌طورى كه مرحوم تربيت نوشته : از اين عبارت چنين مفهوم مىشود كه مؤلف ملتف نبوده كه اين دو نفر يكى است و محققا آن ديوان كوچك منحصر به تخلص « حسن » بوده است . در فهرست نسخه‌هاى خطى ، ج 3 ، ص 2295 نيز از شاعرى به نام « حسن » ياد شده است كه دو نسخه از ديوانش در مدينه ، كتابخانهء عارف حكمت يكى به شمارهء 60 و ديگرى بىشماره در 28 برگ هست .

نمونه‌يى از اشعار اوست :

ز بخت بد تمام عمر پيش نوگلى خوارم * كه از بستان سراى هر دو عالم چيده‌ام او را
* * *
به خونت تشنه مىبينم دلا نامهربانى را * كه دشمن كرده‌اى از بهر او با خود جهانى را
* * *
در حيرتم كه بىتو چه‌سان مىبرد به سر * بيچاره‌يى كه خو به وصال تو كرده است
* * *
به فردا وعده زان رو مىدهد يار * كه مىداند شب ما را سحر نيست