تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠

نمونه‌يى از اشعار اوست :

كى صيد كند فاخته يا كبك درى را * شوخى كه پرتير كند بال پرى را
* * *
خيره‌چشميهاى من كمتر ز تيغ يار نيست * از نگاه ما و او شمشير برهم مىخورد
* * *
بهار دسته‌كليد از بغل برون آورد * ز وا شدن دل ما را فلك نگهدارد
* * *
بس‌كه مشتاق تير او بودم * زخم من تيغ در ميان به شد
* * *
چون نشينم در جهان آسوده كز تير شهاب * از براى كشتنم هر شب فلك خط مىكشد
* * *
از سينهء پرخونم با آه برون شد دل * با بوى گل اين گلبن از ريشه برون آمد
* * *
چنان ز غير تو بيگانه‌وار مىگذرم * كه گر به خويش رسم از كنار مىگذرم تا كار نيفتد به مددكارى گردون * بىدردى اين سفلهء نامرد ندانى
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 401 - 402 - آتشكدهء آذر ، ص 38 - رياض الجنة ، ص 927 - صبح گلشن ، ص 443 - قاموس الاعلام ، ج 6 ، ص 4366 - دانشمندان آذربايجان ، ص 385 - نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز ، سال 11 ، شمارهء 2 ص 185 - 192 )

مقيمى تركمان

حسن بيگ تبريزى معروف به « شكر اوغلى » از سخنوران اواخر سدهء دهم و اوايل سدهء يازدهم ه . ق . است . از جانب پدر نبيره‌زادهء عليشكر بيگ معروفست كه از اعاظم ايل بهارلو بود . و از جانب مادر به سلسلهء جهانشاه پادشاه مىپيوندد . امين احمد رازى مىنويسد : در شعر فهمى و خطشناسى و علم موسيقى و ديگر صفات از تعريف بىنياز است و گاهى شعر مىگويد و مقيمى تخلص مىكند . در زمان اكبر پادشاه ( 963 - 1014 ) به هند رفت و به خدمت عبد الرحيم خان خانان كه