به خلوتگه خويش راهش فتاد * نگاهش به روى نگاهش فتاد
چنان داشت حق عزّت پايهاش * كه در لامكان ساخت همسايهاش
الهى به خاصان دينپرورت * به حقّ على ، ساقى كوثرت
امامى كه يك نام او حيدرست * امامى كه داماد پيغمبرست
كجا شام قدر و شب داج او * به دوش نبى بود معراج او
على ولى صاحب ذو الفقار * وصى نبى ، رحمت كردگار
به نعتش بكن صد زبان خامهام * به مهر نبوت رسان نامهام
به روزى كه اين نخل ، پربار گشت * زده صد فزون بود و هفتاد و « 1 » هشت
( 1078 )
سزد گر به تحسين نظمى چنين * كند آفرين ، آفرين ، آفرين
بخوانند بيدار ، گر خفتهام * سخنهاى با خون دل گفتهام
بگويند پير و جوان سخن * به معلوم ، جان تو جان سخن
بگويند هرگه كه آرند ياد * كه رحمت به نويان تبريز باد
( لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) تذكرهء نصرآبادى ص 287 - 278 - آتشكدهء آذر ، ص 38 - شمع انجمن ، ص 433 - روز روشن ، ص 636 - 637 - دانشمندان آذربايجان ، ص 351 تذكرهء پيمانه ، ص 503 - 510 )
مفتى تبريزى
تاريخ زندگانى او روشن نيست . فقط به اعتبار تاريخ تأليف صبح گلشن ( 1293 ) احتمال مىرود از شعراى قرن سيزدهم ق باشد .
« مفتى » به فتواى طبع رسا در شكرريزى و شورانگيزى بوده . از اوست :
منم پيش خدنگ تيزپايش چون نشان مانده وجودم گشته خاك و استخوانى در ميان مانده ( صبح گلشن ، ص 437 - قاموس الاعلام ، ج 6 ، ص 4359 )
هامش
( 1 ) - به استناد اين بيت و ابيات ما قبل ، اين ساقىنامه بسال هزار و هفتاد و هشت در هند سروده شده است .