به گرد ظريفان اردوى گل * حصارى كشيدند از بوى گل
چو حسن پرىپيكران ختا * مزلّف شد از سبزه روى هوا
ز بس گل كه افتاده بر روى گل * قفس مىتوان ساخت از بوى گل
ز ديوار گلشن هوايى چكيد * لب جو لب آب را مىمكيد
هواى چمن بسكه گلرنگ بود * به يك گل شكفتن زمين تنگ بود
گل و لاله صد رنگ از بوى هم * سيهمست افتاده بر روى هم
ز بس شبنم اخترفشانى كند * زمين را رسد آسمانى كند
هوا شد هوا ، ساقيا مى بده * به مى از رگ ابر بگشا گره
هوا گر چنين طرح بستان كند * رسد سبزه را كار مژگان كند
عجب نيست كز آب و رنگ سحاب * كشد بلبل از سايهء گل گلاب
بيا ساقى لاابالى بيار * فرنگى مى پرتگالى بيار
به من ده كه برهم خورد هستيم * شود عقل ديوانهء مستيم
چو چشم قدح ديدهام باز ماند * به بالوپرم ذوق پرواز ماند
چنان گشتهام بى خود از ياد مى * كه گويا ندارم زبان همچو نى
ندانم به من باده كى مىرسد * دماغ ميم همچو مى مىرسد
بده مى كه هم مى نديم منست * مى كهنه يار قديم منست
به جامى مرا مست پيمانه كن * ز يادت دلم را پريخانه كن
چو مى آنچنانم بياور به جوش * كه از پارهء دل شوم خرقهپوش
كجاييد اى خوشنگاهان كجا * بگيريد دستم براى خدا
دلم را ز مى چهره رنگين كنيد * دماغ مرا نافهءچين كنيد
خمارم به جامى دماغم دهيد * ز چشم غزالان اياغم دهيد
يك امشب درين سينه منزل كنيد * به مژگان رفوكارى دل كنيد
دلم سوخت هان مطربان زود زود * بگوييد با تار و طنبور و عود
براى خدا نالهاى سر كنيد * بهجاى مى آتش به ساغر كنيد
مغنّى دم رفته را ياد كن * چو نى سينه خالى ز فرياد كن
همه تن چونى سينه شو ، ناله كن * دلم را پر از زخم تبخاله كن
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 665
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٦٦٥