تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
به گرد ظريفان اردوى گل * حصارى كشيدند از بوى گل چو حسن پرىپيكران ختا * مزلّف شد از سبزه روى هوا ز بس گل كه افتاده بر روى گل * قفس مىتوان ساخت از بوى گل ز ديوار گلشن هوايى چكيد * لب جو لب آب را مىمكيد هواى چمن بس‌كه گلرنگ بود * به يك گل شكفتن زمين تنگ بود گل و لاله صد رنگ از بوى هم * سيه‌مست افتاده بر روى هم ز بس شبنم اخترفشانى كند * زمين را رسد آسمانى كند هوا شد هوا ، ساقيا مى بده * به مى از رگ ابر بگشا گره هوا گر چنين طرح بستان كند * رسد سبزه را كار مژگان كند عجب نيست كز آب و رنگ سحاب * كشد بلبل از سايهء گل گلاب بيا ساقى لاابالى بيار * فرنگى مى پرتگالى بيار به من ده كه برهم خورد هستيم * شود عقل ديوانهء مستيم چو چشم قدح ديده‌ام باز ماند * به بال‌وپرم ذوق پرواز ماند چنان گشته‌ام بى خود از ياد مى * كه گويا ندارم زبان همچو نى ندانم به من باده كى مىرسد * دماغ ميم همچو مى مىرسد بده مى كه هم مى نديم منست * مى كهنه يار قديم منست به جامى مرا مست پيمانه كن * ز يادت دلم را پريخانه كن چو مى آن‌چنانم بياور به جوش * كه از پارهء دل شوم خرقه‌پوش كجاييد اى خوش‌نگاهان كجا * بگيريد دستم براى خدا دلم را ز مى چهره رنگين كنيد * دماغ مرا نافهءچين كنيد خمارم به جامى دماغم دهيد * ز چشم غزالان اياغم دهيد يك امشب درين سينه منزل كنيد * به مژگان رفوكارى دل كنيد دلم سوخت هان مطربان زود زود * بگوييد با تار و طنبور و عود براى خدا ناله‌اى سر كنيد * به‌جاى مى آتش به ساغر كنيد مغنّى دم رفته را ياد كن * چو نى سينه خالى ز فرياد كن همه تن چونى سينه شو ، ناله كن * دلم را پر از زخم تبخاله كن