تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
« معلوم » چه مىشود خروشان باشى * زين به چه كه همچو بحر جوشان باشى هر چيز كه گفتنيست امروز بگو * آيد روزى كه از خموشان باشى
در تذكرهء پيمانه تأليف آقاى گلچين معانى آمده است : « پير حسام الدّين راشدى در تعليقات خود بر تذكرهء اصلح نوشته‌اند : « ديوان معلوم در ذخيرهء دانشگاه سند حيدرآباد بود و از آنجا گم شده است ، اشعار ذيل را دوست دانشمند دكتر غلام مصطفى خان استاد دانشگاه سند از همان نسخه استنساخ فرموده‌اند كه اينجا ثبت مىكنيم » . مجموع اشعارى كه از معلوم تبريزى درين تذكره آمده ششصد و هفده بيت است كه يك‌صد و سى و چهار بيت آن ساقىنامه است ، و چون ديوان وى مفقود شده و در جاى ديگر هم نسخه‌اى از آن ديده نشده است ، لذا ساقىنامهء مزبور را عينا نقل مىكنيم . تاريخ وفات معلوم تبريزى را هيچ تذكره‌نويسى مذكور نداشته است ، و نگارنده در هامش صفحهء ( 287 ) تذكرهء نصرآبادى مادّهء تاريخ فوت وى را از سفينه‌اى كه بالفعل مشخصات آن را به خاطر ندارم چنين نقل كرده‌ام : ( مرآت جمال معنى بكر : 1107 ه )

از [ اشعار ] اوست :

ما را زياد خويش فراموش كرده‌اى * در خاطرت چو آبله پيداست جاى ما
* * *
از گريهء شور مىتوان يافت * چشم همه را نمك گرفتست
* * *
دوستى بين كه در ميانهء ما * جز ميان تو مو نمىگنجد
* * *
سنگ‌دلى زيورست حسن بتان را * تا گهر آبست آب و تاب ندارد
* * *
كى مىرسد به قاصد دل مرغ نامه‌بر * منشور نامه‌ها ز كبوتر گرفته‌ايم
* * *
آرزوها را به آهى آب بر آتش زدم * سوختم صحراى خارى را كه در دل داشتم
* * *
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 661 | عزيز دولت آبادى