ازبسكه ز ديده ريختم گوهر اشك * مانند صدف به كاسه چشمم خشكيد
صاحب الذريعة به اشتباه « مهر خاورى » اثر ميرزا معصوم كوزهكنانى متخلص به « خاورى » را به صاحب ترجمه نسبت داده است .
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 135 - 136 - صبح گلشن ، ص 430 - قاموس الاعلام ، ج 6 ص 4328 - دانشمندان آذربايجان ، ص 351 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1070 )
معلوم تبريزى
ميرزا محمد حسين بيگ متخلص به « معلوم » از شاعران سدهء يازدهم ه ق . تبريز است .
در عهد شاه سليمان صفوى ( 1077 - 1105 ) به رسم تجارت به هند رفت و با جعفر خان صوبه دار كشمير رفاقت پيدا كرد . صاحب لطائف الخيال ( مؤلفهء 1076 - 1078 ) مىنويسد « جوانى است خوشطبيعت ، بالفعل در هند دكن به تجارت مشغول است » . به نوشتهء نصرآبادى اشعار زيادى در مجموعهء ملا محمد سعيد « اشرف » فرزند محمد صالح مازندرانى كه وقتى در هند بود نوشته ، از اوست :
توبه را « معلوم » بىتكليف مىبايد شكست * تا به كى بتوان شكستن خاطر احباب را
* * *
نبرده راه بهجز مى كسى به خلوت ما * خط پيالهء ما شد كمند وحدت ما
* * *
بىرخت از ناتوانى كى به لب جان مىرسد * پير مىگردد نگاهم تا به مژگان مىرسد
* * *
جواب نامهام ازبس ز جانان دير مىآيد * جوان گر مىرود قاصد به كويش پير مىآيد
* * *
كى مىبرى ز ما دل و كى مىدهى به ما * گويا ميان ما و تو سودا نمىشود
* * *
بتى دارم كه زلفش رشتهء جان در بغل دارد * خطش از بىسواديها گلستان در بغل دارد
از رباعيات اوست :