تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩

از [ اشعار ] اوست :

شادم ز قرب و بعد كه تا قطره از محيط * دورى نكرده باز نيامد گهر نشد
* * *
در خيال تو چو از خواب گران برخيزم * همچو آيينه سراپا نگران برخيزم
* * *
چشم از نسيم دارم ، شايد به روزگارى * آرد به ديدهء من از كوى او غبارى
از رباعيات اوست :
يا راه به كوى وصل محبوبم ده * يا بيزارى ز صورت خوبم ده يا اين دل ناصبور از من بستان * يا در غم هجر صبر ايوبم ده
( نتايج الافكار ، ص 667 - 669 - شمع انجمن ، ص 435 - 436 - دانشمندان آذربايجان ، ص 350 - 351 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1068 )

معصوم تبريزى

از سخنوران سدهء يازدهم ه ق . و فرزند حاجى مؤمن و نوادهء حاجى باقر دراز تبريزى است كه هر دو از تجار معتبر بودند . معصوم نيز جوانى درستكار و سفر دوست بود و گاهى سفر هند مىكرد .

از [ اشعار ] اوست :

يكسان نمود با خاك چرخ كبود ما را * اين آسيا برآورد گرد از وجود ما را
* * *
جور با عاشق ديرينه نمىبايد كرد * گر محبت نكنى كينه نمىبايد كرد فيض ته جرعه ز ايام به از سرجوش است * ترك مى در شب آدينه نمىبايد كرد دور باش گره چين جبينت كافى است * فكر قفل در گنجينه نمىبايد كرد
* * *
چون جوانى گذرد پير به جان مىلرزد * تير پران چو جهد پشت كمان مىلرزد
رباعى :
از دوريت اى تازه‌نهال اميد * دل خون شد و قطره‌قطره از ديده چكيد
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 659 | عزيز دولت آبادى