تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
هوشنگ شاه آنكه به هنگام كبريا * بر دوش نه فلك نهد از اعتبار دست
در پايان قصيده گويد :
تا چون قصيده عرض كنم بر ضمير شاه * پوشد به بنده خلعت و گويد برآر دست دست جهانيان به دعايت گشوده باد * زيرا پى دعاى تو آيد به كار دست بادا بقاى مدت عمرت هزار سال * تا خلعت بقاى تو باشد هزار دست
در مدح امير سيد رضى كيا گويد :
بو المظفر خسرو غازى رضى ملك و دين * آنكه باشد با وجودش دين و دولت برقرار پادشاها تا جدا افتادم از خاك درت * ديدم از گردون دون‌پرور جفاى بىشمار بخت گفتم كاى معاذى سوى گيلان عزم كن * مرغ زيرك را نباشد خوب‌تر از مرغزار تحفه‌يى آورده‌ام اما بود پاى ملخ * در بر شاهى كه باشد از سليمان كامگار
و در مدح امير سيد ناصر كيا گويد :
صدرا به مدح ذات تو طبع من انور است * بختم ظهير و حافظ و ، اقيال ناصر است . . .
از غزليات اوست :
اى كه با لعبت ندارد پستهء خندان نمك * چند ريزى بر دل‌ريش من گريان نمك من ز خوان لعل پرشورت نمكها خورده‌ام * بيش از اين خونم مريز آخر به حق آن نمك اى معاذى از براى نقل مستان خوش بود * پستهء شورى كه دارد در شكر پنهان نمك
از رباعيات اوست :
دستى سوى مويت كه تواند آورد * يا طاقت خويت كه تواند آورد آنها كه دلم مىكشد از زلف كجت * جز شانه به رويت كه تواند آورد
مناظره‌هايى نيز دارد كه مذيل به مدح است از آن جمله است : مناظرهء زلف و روى ، چنگ و نى ، گل و نرگس ، سيف و قلم ، سهم و قوس ، آينه و شانه ، مطلع مناظرهء زلف و روى چنين است :
دوش مشاطه مهروى بتم مىآراست * زلف در روى وى استاد و به دعوى برخاست . . .
( ديوان خطى معاذى - دانشمندان آذربايجان ، ص 349 - 350 - مجلهء ارمغان ، سال چهارم ، ص 89 - 97 ؛ ص 211 - 215 - مقالهء شادروان حاج محمد نخجوانى - نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز ، سال دهم ، ص 94 - 102 مقالهء شادروان حاج حسين نخجوانى - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 2 ، ص 666 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 657 | عزيز دولت آبادى